شاه فرتوت ابریقستان

#آرمان_ریاحی
Канал
Логотип телеграм канала شاه فرتوت ابریقستان
@oldkingofebrighestanПродвигать
2,64 тыс.
подписчиков
24,5 тыс.
фото
3,83 тыс.
видео
8,32 тыс.
ссылок
به مجله سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی، هنری، ورزشی #شاه_فرتوت_ابریقستان خوش آمدید... ارتباط با ادمین: @oldking1976
‍‍ به بهانهٔ سالروز واقعهٔ ۱۷ شهریور

‍ عکسِ پیوست، يكى از مشهورترين عكس‌هایی‌ست که از واقعه‌ هفدهم شهریور برجا مانده است. احتمالاً در آن گیرودار که خیابان‌های اطراف میدان ژاله به محشر کبری تبدیل شده بود، عکّاسی امکان‌پذیر نبوده است.
بنابراین تصویرهای زیادی از این مهمّ‌ترین اتّفاق پیش از سقوط‌ رژیم شاه وجود ندارد.
در پیش‌زمینه‌ عکس، سربازهایی را می‌بینیم که تفنگ‌ها‌یشان را رو به جمعیّت نشانه رفته‌اند. ارتشی‌هایی با لباس کامل نبرد و مجهّز به کلاه‌خود و سرنیزه... یگانی که اصولاً برای سرکوب شورش‌های شهری طرّاحی و سازمان‌دهی نباید بشوند.
در میانه‌ کادر توده‌ انبوهی از بدن‌هایی دیده می‌شود که از فشار گلوله‌ها درهم لولیده‌اند و بی‌شکل و درهم به نظر می‌رسند.
پیداست از کشته، پشته ساخته‌اند و پیداست کسانی از این توده‌ درهم یا به زیر کشته‌ها خزیده‌اند یا خود را از زیر آن‌ها دارند بیرون می‌کشند؛ هرچند راه فرار ندارند، چون در پس‌زمینه‌ کادر سربازهای دیگری آماده به شلّیک ایستاده‌اند؛ تظاهرکنندگان محاصره شده‌اند؛ ولی چیزی‌که عجیب است این‌که چه‌طور امکان دارد سربازها بدون تیراندازی از یک ارتفاع به جمعیّت، هم‌قطاران خود را هدف قرار ندهند؟!... البتّه به احتمال زیاد آن‌ها ابتدا این توده را به وجود آورده‌اند و بعد آن‌‌را دور زده‌اند.
گفته شده که خبرنگاران وقتی سر رسیدند که میدان کم و بیش از آثار قتل‌عام مردم پاک شده بود.
بعد از گذشت بیش از چهاردهه، آدم‌های زیادی را هم پیدا نمی‌کنید که میدان ژاله را در آن سحرگاهِ پرتهدید و ناباور به چشم دیده باشند.
من ده سال پیش اتّفاقاً یکی از بازماندگان میدان ژاله را ملاقات کردم. او پیرمردی‌ست که حالا ساکن آمریکا است. تعریف می‌کرد که تا ده دقیقه بعد از پایان غرّش‌های گلوله در خیابان‌ها جرأت بیرون آمدن از جوی آب خیابان را نداشته است.
ولی فقط همین!.. روایت‌ها آ‌ن‌قدر متضاد و پر از نقیض‌گویی است که بیرون کشیدن واقعیّتی که فقط چند دقیقه طول کشیده را عملاً غیرممکن می‌کند و روایت‌ها هم‌دیگر را از سکّه می اندازند؛ مانند ادّعای عجیب «شجاع‌الدّین شفا» که تیراندازان را فلسطینی می‌دانست!
افسانه‌های زیادی هم از تعداد کشته‌ها دهان به دهان گشت و بر شدّت تأثير داستان بر اذهان مردم افزود و خشم معترض‌ها را تیزتر کرد؛ گذشت زمان ثابت کرد که آمار رسمی‌ای که همان موقع منتشر شد، به واقعیّت نزدیک‌تر بوده است، نه تعداد حیرت آور بیش از چهارهزار نفری که #میشل_فوکو با بدجنسی به روزنامه‌ ایتالیایی‌اش گزارش داد و باعث شد تا افکار عمومی غرب ، علیه رژیم تحریک شود، هرچند در یک تظاهرات چه یک نفر کشته شود و چه هزاران نفر؛ جنایت نام دیگری ندارد!
بعداً این روز را "جمعه‌ خونین" یا "جمعه‌ سیاه" لقب دادند. روزی که در تاریخ معاصر بر سر آن اتّفاق نظرهایی هم وجود دارد.
این که بعد از فاجعه‌ #سینما_رکس_آبادان، دوّمین و شاید مهمّ‌ترین ضربه به حکومتی بود که تزلزل و گیجی در ارکان تصمیم‌گیرش، امکان تداوم حیاتش را به مخاطره انداخته بود و به تندروترین مخالف‌هایش امکان جنب و جوشی می‌داد که ماشین حکومت را از قلّه به پائین بیاندازند.
بعد این‌که هفدهم شهریور سال ۵۷ را نقطه‌ پایانی روش‌های مصالحه و مذاکره با رهبران معترض دانسته‌اند که این ادّعا ‌هم مجالی برای تردید فراهم می‌کند، چرا که به فرض اگر این واقعه هم اتّفاق نمی‌افتاد، آیا هواداران آیت‌الله #خمینی و دیگر گروه‌های فعّال مخالف حکومت، فرصتی دیگر برای رویارویی به‌وجود نمی‌آوردند؟!...
شاید با مطالعه‌ تاریخ‌های معدود نوشته شده درباره‌ روزشمار منتهی به انقلاب ۵۷، برخی این‌طور استنباط کنند که مرکز قدرت می‌خواسته است از تظاهرکنندگان زهر چشم بگیرد، ولی بیش‌تر به نظر می‌رسد که هم در حکومت نظامی در دولت آشتی ملّی #شریف‌امامی و هم در دستور تیراندازی در آن صبح خونین نوعی دست‌پاچگی و بی‌تدبیری وجود داشته است.
#شاه در ماه‌های منتهی به سقوط، نه توان معامله داشت و نه برای قدرتش می‌توانست دست به قمار بزند.
از بازیگران اصلی جمعه‌ خونین «ارتشبد غلامعلی #اویسی» بود که در آن زمان فرماندار نظامی تهران بود. او چند سال بعد در پاریس ترور شد. گفته شده #عماد_مغنیه در قتل او دست داشت...
...و شیخ #یحیی_نوری که تجمّع و اعتراض به دعوت او انجام شد و بعد از این واقعه بازداشت و مدّتی زندانی شد. او در سال ۱۳۸۶ به مرگ طبیعی درگذشت.

✍🏼 #آرمان_ریاحی

#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
‍‍ به بهانهٔ سالروز واقعهٔ ۱۷ شهریور

‍ عکسِ پیوست، يكى از مشهورترين عكس‌هایی‌ست که از واقعه‌ هفدهم شهریور برجا مانده است. احتمالاً در آن گیرودار که خیابان‌های اطراف میدان ژاله به محشر کبری تبدیل شده بود، عکّاسی امکان‌پذیر نبوده است.
بنابراین تصویرهای زیادی از این مهمّ‌ترین اتّفاق پیش از سقوط‌ رژیم شاه وجود ندارد.
در پیش‌زمینه‌ عکس، سربازهایی را می‌بینیم که تفنگ‌ها‌یشان را رو به جمعیّت نشانه رفته‌اند. ارتشی‌هایی با لباس کامل نبرد و مجهّز به کلاه‌خود و سرنیزه... یگانی که اصولاً برای سرکوب شورش‌های شهری طرّاحی و سازمان‌دهی نباید بشوند.
در میانه‌ کادر توده‌ انبوهی از بدن‌هایی دیده می‌شود که از فشار گلوله‌ها درهم لولیده‌اند و بی‌شکل و درهم به نظر می‌رسند.
پیداست از کشته، پشته ساخته‌اند و پیداست کسانی از این توده‌ درهم یا به زیر کشته‌ها خزیده‌اند یا خود را از زیر آن‌ها دارند بیرون می‌کشند؛ هرچند راه فرار ندارند، چون در پس‌زمینه‌ کادر سربازهای دیگری آماده به شلّیک ایستاده‌اند؛ تظاهرکنندگان محاصره شده‌اند؛ ولی چیزی‌که عجیب است این‌که چه‌طور امکان دارد سربازها بدون تیراندازی از یک ارتفاع به جمعیّت، هم‌قطاران خود را هدف قرار ندهند؟!... البتّه به احتمال زیاد آن‌ها ابتدا این توده را به وجود آورده‌اند و بعد آن‌‌را دور زده‌اند.
گفته شده که خبرنگاران وقتی سر رسیدند که میدان کم و بیش از آثار قتل‌عام مردم پاک شده بود.
بعد از گذشت بیش از چهاردهه، آدم‌های زیادی را هم پیدا نمی‌کنید که میدان ژاله را در آن سحرگاهِ پرتهدید و ناباور به چشم دیده باشند.
من ده سال پیش اتّفاقاً یکی از بازماندگان میدان ژاله را ملاقات کردم. او پیرمردی‌ست که حالا ساکن آمریکا است. تعریف می‌کرد که تا ده دقیقه بعد از پایان غرّش‌های گلوله در خیابان‌ها جرأت بیرون آمدن از جوی آب خیابان را نداشته است.
ولی فقط همین!.. روایت‌ها آ‌ن‌قدر متضاد و پر از نقیض‌گویی است که بیرون کشیدن واقعیّتی که فقط چند دقیقه طول کشیده را عملاً غیرممکن می‌کند و روایت‌ها هم‌دیگر را از سکّه می اندازند؛ مانند ادّعای عجیب «شجاع‌الدّین شفا» که تیراندازان را فلسطینی می‌دانست!
افسانه‌های زیادی هم از تعداد کشته‌ها دهان به دهان گشت و بر شدّت تأثير داستان بر اذهان مردم افزود و خشم معترض‌ها را تیزتر کرد؛ گذشت زمان ثابت کرد که آمار رسمی‌ای که همان موقع منتشر شد، به واقعیّت نزدیک‌تر بوده است، نه تعداد حیرت آور بیش از چهارهزار نفری که #میشل_فوکو با بدجنسی به روزنامه‌ ایتالیایی‌اش گزارش داد و باعث شد تا افکار عمومی غرب ، علیه رژیم تحریک شود، هرچند در یک تظاهرات چه یک نفر کشته شود و چه هزاران نفر؛ جنایت نام دیگری ندارد!
بعداً این روز را "جمعه‌ خونین" یا "جمعه‌ سیاه" لقب دادند. روزی که در تاریخ معاصر بر سر آن اتّفاق نظرهایی هم وجود دارد.
این که بعد از فاجعه‌ #سینما_رکس_آبادان، دوّمین و شاید مهمّ‌ترین ضربه به حکومتی بود که تزلزل و گیجی در ارکان تصمیم‌گیرش، امکان تداوم حیاتش را به مخاطره انداخته بود و به تندروترین مخالف‌هایش امکان جنب و جوشی می‌داد که ماشین حکومت را از قلّه به پائین بیاندازند.
بعد این‌که هفدهم شهریور سال ۵۷ را نقطه‌ پایانی روش‌های مصالحه و مذاکره با رهبران معترض دانسته‌اند که این ادّعا ‌هم مجالی برای تردید فراهم می‌کند، چرا که به فرض اگر این واقعه هم اتّفاق نمی‌افتاد، آیا هواداران آیت‌الله #خمینی و دیگر گروه‌های فعّال مخالف حکومت، فرصتی دیگر برای رویارویی به‌وجود نمی‌آوردند؟!...
شاید با مطالعه‌ تاریخ‌های معدود نوشته شده درباره‌ روزشمار منتهی به انقلاب ۵۷، برخی این‌طور استنباط کنند که مرکز قدرت می‌خواسته است از تظاهرکنندگان زهر چشم بگیرد، ولی بیش‌تر به نظر می‌رسد که هم در حکومت نظامی در دولت آشتی ملّی #شریف‌امامی و هم در دستور تیراندازی در آن صبح خونین نوعی دست‌پاچگی و بی‌تدبیری وجود داشته است.
#شاه در ماه‌های منتهی به سقوط، نه توان معامله داشت و نه برای قدرتش می‌توانست دست به قمار بزند.
از بازیگران اصلی جمعه‌ خونین «ارتشبد غلامعلی #اویسی» بود که در آن زمان فرماندار نظامی تهران بود. او چند سال بعد در پاریس ترور شد. گفته شده #عماد_مغنیه در قتل او دست داشت...
...و شیخ #یحیی_نوری که تجمّع و اعتراض به دعوت او انجام شد و بعد از این واقعه بازداشت و مدّتی زندانی شد. او در سال ۱۳۸۶ به مرگ طبیعی درگذشت.

✍🏼 #آرمان_ریاحی

#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
Forwarded from شاه فرتوت ابریقستان (Mohammad Ebrigh)
‍ به بهانهٔ سالروز واقعهٔ ۱۷ شهریور

‍ اين يكى از مشهورترين عكس‌هایی‌ست که از واقعه‌ هفدهم شهریور برجا مانده است. احتمالاً در آن گیرودار که خیابان‌های اطراف میدان ژاله به محشر کبری تبدیل شده بود، عکّاسی امکان‌پذیر نبوده است.
بنابراین تصویرهای زیادی از این مهمّ‌ترین اتّفاق پیش از سقوط‌ رژیم شاه وجود ندارد.
در پیش‌زمینه‌ عکس، سربازهایی را می‌بینیم که تفنگ‌ها‌یشان را رو به جمعیّت نشانه رفته‌اند. ارتشی‌هایی با لباس کامل نبرد و مجهّز به کلاه‌خود و سرنیزه... یگانی که اصولاً برای سرکوب شورش‌های شهری طرّاحی و سازمان‌دهی نباید بشوند.
در میانه‌ کادر توده‌ انبوهی از بدن‌هایی دیده می‌شود که از فشار گلوله‌ها درهم لولیده‌اند و بی‌شکل و درهم به نظر می‌رسند. پیداست از کشته، پشته ساخته‌اند و پیداست کسانی از این توده‌ درهم یا به زیر کشته‌ها خزیده‌اند یا خود را از زیر آن‌ها دارند بیرون می‌کشند؛ هرچند راه فرار ندارند، چون در پس‌زمینه‌ کادر سربازهای دیگری آماده به شلّیک ایستاده‌اند؛ تظاهرکنندگان محاصره شده‌اند ، ولی چیزی‌که عجیب است این‌که چه‌طور امکان دارد سربازها بدون تیراندازی از یک ارتفاع به جمعیّت، هم‌قطاران خود را هدف قرار ندهند؟!... البتّه به احتمال زیاد آن‌ها ابتدا این توده را به وجود آورده‌اند و بعد آن‌‌را دور زده‌اند.
گفته شده که خبرنگاران وقتی سر رسیدند که میدان کم و بیش از آثار قتل عام مردم پاک شده بود.
بعد از گذشت چهاردهه آدم‌های زیادی را هم پیدا نمی‌کنید که میدان ژاله را در آن سحرگاهِ پرتهدید و ناباور به چشم دیده باشند.
من ده سال پیش اتّفاقاً یکی از بازماندگان میدان ژاله را ملاقات کردم. او پیرمردی‌ست که حالا ساکن آمریکا است. تعریف می‌کرد که تا ده دقیقه بعد از پایان غرّش‌های گلوله در خیابان‌ها جرأت بیرون آمدن از جوی آب خیابان را نداشته است.
ولی فقط همین!.. روایت‌ها آ‌ن‌قدر متضاد و پر از نقیض‌گویی است که بیرون کشیدن واقعیّتی که فقط چند دقیقه طول کشیده را عملاً غیرممکن می‌کند و روایت‌ها هم‌دیگر را از سکّه می اندازند؛ مانند ادّعای عجیب «شجاع‌الدّین شفا» که تیراندازان را فلسطینی می‌دانست!
افسانه‌های زیادی هم از تعداد کشته‌ها دهان به دهان گشت و بر شدّت تأثير داستان بر اذهان مردم افزود و خشم معترض‌ها را تیزتر کرد؛ گذشت زمان ثابت کرد که آمار رسمی‌ای که همان موقع منتشر شد، به واقعیّت نزدیک‌تر بوده است، نه تعداد حیرت آور بیش از چهارهزار نفری که #میشل_فوکو با بدجنسی به روزنامه‌ ایتالیایی‌اش گزارش داد و باعث شد تا افکار عمومی غرب ، علیه رژیم تحریک شود، هرچند در یک تظاهرات چه یک نفر کشته شود و چه هزاران نفر؛ جنایت نام دیگری ندارد!
بعداً این روز را "جمعه‌ خونین" یا "جمعه‌ سیاه" لقب دادند. روزی که در تاریخ معاصر بر سر آن اتّفاق نظرهایی هم وجود دارد. این که بعد از فاجعه‌ #سینما_رکس_آبادان، دوّمین و شاید مهمّ‌ترین ضربه به حکومتی بود که تزلزل و گیجی در ارکان تصمیم‌گیرش، امکان تداوم حیاتش را به مخاطره انداخته بود و به تندروترین مخالف‌هایش امکان جنب و جوشی می‌داد که ماشین حکومت را از قلّه به پائین بیاندازند.
بعد این‌که هفدهم شهریور سال ۵۷ را نقطه‌ پایانی روش‌های مصالحه و مذاکره با رهبران معترض دانسته‌اند که این ادّعا ‌هم مجالی برای تردید فراهم می‌کند، چرا که به فرض اگر این واقعه هم اتّفاق نمی‌افتاد، آیا هواداران آیت‌الله #خمینی و دیگر گروه‌های فعّال مخالف حکومت، فرصتی دیگر برای رویارویی به‌وجود نمی‌آوردند؟!...
شاید با مطالعه‌ تاریخ‌های معدود نوشته شده درباره‌ روزشمار منتهی به انقلاب ۵۷، برخی این‌طور استنباط کنند که مرکز قدرت می‌خواسته است از تظاهرکنندگان زهر چشم بگیرد، ولی بیش‌تر به نظر می‌رسد که هم در حکومت نظامی در دولت آشتی ملّی #شریف‌امامی و هم در دستور تیراندازی در آن صبح خونین نوعی دست‌پاچگی و بی تدبیری وجود داشته است.
#شاه در ماه‌های منتهی به سقوط، نه توان معامله داشت و نه برای قدرتش می‌توانست دست به قمار بزند.
از بازیگران اصلی جمعه‌ خونین «ارتشبد غلامعلی #اویسی» بود که در آن زمان فرماندار نظامی تهران بود. او چند سال بعد در پاریس ترور شد. گفته شده #عماد_مغنیه در قتل او دست داشت...
...و شیخ #یحیی_نوری که تجمّع و اعتراض به دعوت او انجام شد و بعد از این واقعه بازداشت و مدّتی زندانی شد. او در سال ۱۳۸۶ به مرگ طبیعی درگذشت.

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
Forwarded from شاه فرتوت ابریقستان (Mohammad Ebrigh)
خانمى كه در اين عكس ديده ‌مى‌شود، سرش را از سقف روباز يک ژيان بيرون آورده و يک دوربین هشت ميليمترى دستش گرفته و شادمانه به عكّاسى كه ازش عكس مى‌گيرد، مى‌خندد.
از پالتوى كلفتش معلوم است هوا حسابى سرد است و روسرى گره دارش به ما مى‌گويد كه او مذهبى و احتمالاً يك هوادار سازمان مجاهدين است. مشخّص نيست او حالا كجاست و چه مى‌كند؟... ولى آن‌چه معلوم است اين است كه او شاد است و از آن‌چه روى نوار سلولوئيد ضبط كرده، راضى است.
بسيارى از فيلم‌هايى كه از آن روزها به جا مانده را همين فيلمبرداران آماتور ضبط كردند و به يادگار گذاشتند.
تو اين روزها كه تلويزيون همه‌اش فيلم‌هاى صدر انقلاب و تظاهرات را نشان مى‌دهد، يكى از دوستانم از من پرسيد: "اگه به اون روزا بر مى‌گشتى، مى‌رفتى تظاهرات؟!..."
مطمئن بود كه مثل بقيه اعلام برائت مى‌كنم و "غلط كردم" و از اين حرف‌ها...ولى من اين‌ها را نگفتم!
راستش فكر مى‌كنم اين انقلاب هيچ ربطى به من و هم سن و سال‌هاى من نداشت. جبر و قضايى بود بر ما افتاد و بعداً كه بزرگ‌تر شدم و نسبت خودم را با اين واقعه‌ى تاريخى سنجيدم، هيچ چيز به خاطر نياوردم جز تصويرهايى محو از مشتها و حنجره‌ها و فريادها و خشونتى كه موج برمى‌داشت و از روى لخته‌هاى خون شَتَک زده بر ديوارها مى‌گذشت و عكس جنازه‌هاى لت و پارى كه توى روزنامه‌ها بى‌شرمانه توى چشم‌هاى معصوم من فرو مى‌شد...
براى آن دوست خيلى حرف زدم؛ از اگرها و مگرها گفتم.
اگرهايى كه به انسداد سياسى پس از مرداد ٣٢ انجاميد و نارضايتى‌هاى طبقه‌ متوسّط پس از انقلاب شاه و مردم.
تورّم خواسته‌هايى كه به #انقلاب همين مردم عليه #شاه ختم شد، اگر شاه اصلاحات سياسى را زودتر و آرام‌تر شروع مى‌كرد ، مگر باز كردن اين درب‌ها به انفجار ختم نمى‌شد. اگر بيمار و افسرده نبود، اگر قدرت تصميم‌گيرى داشت... اگر همه‌ راه‌ها را به خودش ختم نمى‌كرد...و اين‌كه معادله‌هاى قدرت را خيلى‌ها صورت‌بندى كرده‌اند...
#هگل نوشته بود: تاريخ قربانگاه اراده‌هاى فردى است.
امروز زياد هگلى نيستم.
مى‌گويند آدم‌ها محصول شرايط تاريخى هستند كه در آن زندگى مى‌كنند. ولى تاريخ فقط براى زندگى كردن نيست. تاريخ را بايد خواند. زندگى كردن براى آدم‌هايى‌ست كه نخوانده عمل مى‌كنند. ولى وقتى بخوانى، براى عمل كردن در زندگیت، فكر هم مى‌كنى.
تاريخ چيزى جز وقايع اتّفاقيّه نيست. مى‌گويند اين واقعه‌ها فارغ از اراده‌ اشخاص اتّفاق مى‌افتند، چون برآيند زور نيروهاى اجتماعى اتّفاق‌ها را به وجود مى‌آورند. ولى آگاهى‌هاى تاريخى، كمک مى‌كنند تا عمل‌ها مبتكرانه و تغييرات، بدون خشونت باشند...
خيلى چيزها گفتم كه حالا يادم نيست...
و اين‌كه يادم رفت بهش بگويم؛ انقلاب‌ها تاريخ خود را در لحن حماسه مى‌پيچند و مدام بازتعريف مى‌كنند و من مطلقاً آدم حماسه گريزى هستم....اين‌كه فكر كنى امروزت را هم مثل ديروزِ پدرت دارى مى‌گذرانى خيلى چيزها را از ياد آدم مى‌برد...
حالا ابداً معلوم نيست آن خانمى كه اين عكس نشان مى دهد، كجاست؟ آيا از اين كه آن روزها در تظاهراتِ شاه‌شكن شركت مى‌كرد و شادمانه فيلم مى‌گرفت راضى است يا نه؟!... ولى بعد از چهل سال ميراث او براى كودک آن روزها باقى مانده است.
حالا روز انقلاب و سالگرد واقعه‌ایست كه انرژى‌هاى بسيارى را آزاد كرد. همان انرژى‌هايى كه عكس جنازه‌هاى سياه و تغيير شكل داده را روى صفحه‌ اوّل روزنامه‌ها نشانْد و غريوهاى شادى كه هر روز خون را توى چشم كودک معصومى فرو مى‌كرد كه من بودم!

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
Forwarded from شاه فرتوت ابریقستان (Mohammad Ebrigh)
خانمى كه در اين عكس ديده ‌مى‌شود، سرش را از سقف روباز يک ژيان بيرون آورده و يک دوربین هشت ميليمترى دستش گرفته و شادمانه به عكّاسى كه ازش عكس مى‌گيرد، مى‌خندد.
از پالتوى كلفتش معلوم است هوا حسابى سرد است و روسرى گره دارش به ما مى‌گويد كه او مذهبى و احتمالاً يك هوادار سازمان مجاهدين است. مشخّص نيست او حالا كجاست و چه مى‌كند؟... ولى آن‌چه معلوم است اين است كه او شاد است و از آن‌چه روى نوار سلولوئيد ضبط كرده، راضى است.
بسيارى از فيلم‌هايى كه از آن روزها به جا مانده را همين فيلمبرداران آماتور ضبط كردند و به يادگار گذاشتند.
تو اين روزها كه تلويزيون همه‌اش فيلم‌هاى صدر انقلاب و تظاهرات را نشان مى‌دهد، يكى از دوستانم از من پرسيد: "اگه به اون روزا بر مى‌گشتى، مى‌رفتى تظاهرات؟!..."
مطمئن بود كه مثل بقيه اعلام برائت مى‌كنم و "غلط كردم" و از اين حرف‌ها...ولى من اين‌ها را نگفتم!
راستش فكر مى‌كنم اين انقلاب هيچ ربطى به من و هم سن و سال‌هاى من نداشت. جبر و قضايى بود بر ما افتاد و بعداً كه بزرگ‌تر شدم و نسبت خودم را با اين واقعه‌ى تاريخى سنجيدم، هيچ چيز به خاطر نياوردم جز تصويرهايى محو از مشتها و حنجره‌ها و فريادها و خشونتى كه موج برمى‌داشت و از روى لخته‌هاى خون شَتَک زده بر ديوارها مى‌گذشت و عكس جنازه‌هاى لت و پارى كه توى روزنامه‌ها بى‌شرمانه توى چشم‌هاى معصوم من فرو مى‌شد...
براى آن دوست خيلى حرف زدم؛ از اگرها و مگرها گفتم.
اگرهايى كه به انسداد سياسى پس از مرداد ٣٢ انجاميد و نارضايتى‌هاى طبقه‌ متوسّط پس از انقلاب شاه و مردم.
تورّم خواسته‌هايى كه به #انقلاب همين مردم عليه #شاه ختم شد، اگر شاه اصلاحات سياسى را زودتر و آرام‌تر شروع مى‌كرد ، مگر باز كردن اين درب‌ها به انفجار ختم نمى‌شد. اگر بيمار و افسرده نبود، اگر قدرت تصميم‌گيرى داشت... اگر همه‌ راه‌ها را به خودش ختم نمى‌كرد...و اين‌كه معادله‌هاى قدرت را خيلى‌ها صورت‌بندى كرده‌اند...
#هگل نوشته بود: تاريخ قربانگاه اراده‌هاى فردى است.
امروز زياد هگلى نيستم.
مى‌گويند آدم‌ها محصول شرايط تاريخى هستند كه در آن زندگى مى‌كنند. ولى تاريخ فقط براى زندگى كردن نيست. تاريخ را بايد خواند. زندگى كردن براى آدم‌هايى‌ست كه نخوانده عمل مى‌كنند. ولى وقتى بخوانى، براى عمل كردن در زندگیت، فكر هم مى‌كنى.
تاريخ چيزى جز وقايع اتّفاقيّه نيست. مى‌گويند اين واقعه‌ها فارغ از اراده‌ اشخاص اتّفاق مى‌افتند، چون برآيند زور نيروهاى اجتماعى اتّفاق‌ها را به وجود مى‌آورند. ولى آگاهى‌هاى تاريخى، كمک مى‌كنند تا عمل‌ها مبتكرانه و تغييرات، بدون خشونت باشند...
خيلى چيزها گفتم كه حالا يادم نيست...
و اين‌كه يادم رفت بهش بگويم؛ انقلاب‌ها تاريخ خود را در لحن حماسه مى‌پيچند و مدام بازتعريف مى‌كنند و من مطلقاً آدم حماسه گريزى هستم....اين‌كه فكر كنى امروزت را هم مثل ديروزِ پدرت دارى مى‌گذرانى خيلى چيزها را از ياد آدم مى‌برد...
حالا ابداً معلوم نيست آن خانمى كه اين عكس نشان مى دهد، كجاست؟ آيا از اين كه آن روزها در تظاهراتِ شاه‌شكن شركت مى‌كرد و شادمانه فيلم مى‌گرفت راضى است يا نه؟!... ولى بعد از چهل سال ميراث او براى كودک آن روزها باقى مانده است.
حالا روز انقلاب و سالگرد واقعه‌ایست كه انرژى‌هاى بسيارى را آزاد كرد. همان انرژى‌هايى كه عكس جنازه‌هاى سياه و تغيير شكل داده را روى صفحه‌ اوّل روزنامه‌ها نشانْد و غريوهاى شادى كه هر روز خون را توى چشم كودک معصومى فرو مى‌كرد كه من بودم!

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
Forwarded from شاه فرتوت ابریقستان (Mohammad Ebrigh)
‍ به بهانهٔ سالروز واقعهٔ ۱۷ شهریور

‍ اين يكى از مشهورترين عكس‌هایی‌ست که از واقعه‌ هفدهم شهریور برجا مانده است. احتمالاً در آن گیرودار که خیابان‌های اطراف میدان ژاله به محشر کبری تبدیل شده بود، عکّاسی امکان‌پذیر نبوده است.
بنابراین تصویرهای زیادی از این مهمّ‌ترین اتّفاق پیش از سقوط‌ رژیم شاه وجود ندارد.
در پیش‌زمینه‌ عکس، سربازهایی را می‌بینیم که تفنگ‌ها‌یشان را رو به جمعیّت نشانه رفته‌اند. ارتشی‌هایی با لباس کامل نبرد و مجهّز به کلاه‌خود و سرنیزه... یگانی که اصولاً برای سرکوب شورش‌های شهری طرّاحی و سازمان‌دهی نباید بشوند.
در میانه‌ کادر توده‌ انبوهی از بدن‌هایی دیده می‌شود که از فشار گلوله‌ها درهم لولیده‌اند و بی‌شکل و درهم به نظر می‌رسند. پیداست از کشته، پشته ساخته‌اند و پیداست کسانی از این توده‌ درهم یا به زیر کشته‌ها خزیده‌اند یا خود را از زیر آن‌ها دارند بیرون می‌کشند؛ هرچند راه فرار ندارند، چون در پس‌زمینه‌ کادر سربازهای دیگری آماده به شلّیک ایستاده‌اند؛ تظاهرکنندگان محاصره شده‌اند ، ولی چیزی‌که عجیب است این‌که چه‌طور امکان دارد سربازها بدون تیراندازی از یک ارتفاع به جمعیّت، هم‌قطاران خود را هدف قرار ندهند؟!... البتّه به احتمال زیاد آن‌ها ابتدا این توده را به وجود آورده‌اند و بعد آن‌‌را دور زده‌اند.
گفته شده که خبرنگاران وقتی سر رسیدند که میدان کم و بیش از آثار قتل عام مردم پاک شده بود.
بعد از گذشت چهاردهه آدم‌های زیادی را هم پیدا نمی‌کنید که میدان ژاله را در آن سحرگاهِ پرتهدید و ناباور به چشم دیده باشند.
من ده سال پیش اتّفاقاً یکی از بازماندگان میدان ژاله را ملاقات کردم. او پیرمردی‌ست که حالا ساکن آمریکا است. تعریف می‌کرد که تا ده دقیقه بعد از پایان غرّش‌های گلوله در خیابان‌ها جرأت بیرون آمدن از جوی آب خیابان را نداشته است.
ولی فقط همین!.. روایت‌ها آ‌ن‌قدر متضاد و پر از نقیض‌گویی است که بیرون کشیدن واقعیّتی که فقط چند دقیقه طول کشیده را عملاً غیرممکن می‌کند و روایت‌ها هم‌دیگر را از سکّه می اندازند؛ مانند ادّعای عجیب «شجاع‌الدّین شفا» که تیراندازان را فلسطینی می‌دانست!
افسانه‌های زیادی هم از تعداد کشته‌ها دهان به دهان گشت و بر شدّت تأثير داستان بر اذهان مردم افزود و خشم معترض‌ها را تیزتر کرد؛ گذشت زمان ثابت کرد که آمار رسمی‌ای که همان موقع منتشر شد، به واقعیّت نزدیک‌تر بوده است، نه تعداد حیرت آور بیش از چهارهزار نفری که #میشل_فوکو با بدجنسی به روزنامه‌ ایتالیایی‌اش گزارش داد و باعث شد تا افکار عمومی غرب ، علیه رژیم تحریک شود، هرچند در یک تظاهرات چه یک نفر کشته شود و چه هزاران نفر؛ جنایت نام دیگری ندارد!
بعداً این روز را "جمعه‌ خونین" یا "جمعه‌ سیاه" لقب دادند. روزی که در تاریخ معاصر بر سر آن اتّفاق نظرهایی هم وجود دارد. این که بعد از فاجعه‌ #سینما_رکس_آبادان، دوّمین و شاید مهمّ‌ترین ضربه به حکومتی بود که تزلزل و گیجی در ارکان تصمیم‌گیرش، امکان تداوم حیاتش را به مخاطره انداخته بود و به تندروترین مخالف‌هایش امکان جنب و جوشی می‌داد که ماشین حکومت را از قلّه به پائین بیاندازند.
بعد این‌که هفدهم شهریور سال ۵۷ را نقطه‌ پایانی روش‌های مصالحه و مذاکره با رهبران معترض دانسته‌اند که این ادّعا ‌هم مجالی برای تردید فراهم می‌کند، چرا که به فرض اگر این واقعه هم اتّفاق نمی‌افتاد، آیا هواداران آیت‌الله #خمینی و دیگر گروه‌های فعّال مخالف حکومت، فرصتی دیگر برای رویارویی به‌وجود نمی‌آوردند؟!...
شاید با مطالعه‌ تاریخ‌های معدود نوشته شده درباره‌ روزشمار منتهی به انقلاب ۵۷، برخی این‌طور استنباط کنند که مرکز قدرت می‌خواسته است از تظاهرکنندگان زهر چشم بگیرد، ولی بیش‌تر به نظر می‌رسد که هم در حکومت نظامی در دولت آشتی ملّی #شریف‌امامی و هم در دستور تیراندازی در آن صبح خونین نوعی دست‌پاچگی و بی تدبیری وجود داشته است.
#شاه در ماه‌های منتهی به سقوط، نه توان معامله داشت و نه برای قدرتش می‌توانست دست به قمار بزند.
از بازیگران اصلی جمعه‌ خونین «ارتشبد غلامعلی #اویسی» بود که در آن زمان فرماندار نظامی تهران بود. او چند سال بعد در پاریس ترور شد. گفته شده #عماد_مغنیه در قتل او دست داشت...
...و شیخ #یحیی_نوری که تجمّع و اعتراض به دعوت او انجام شد و بعد از این واقعه بازداشت و مدّتی زندانی شد. او در سال ۱۳۸۶ به مرگ طبیعی درگذشت.

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
Forwarded from شاه فرتوت ابریقستان (Mohammad Ebrigh)
خانمى كه در اين عكس ديده ‌مى‌شود، سرش را از سقف روباز يک ژيان بيرون آورده و يک دوربین هشت ميليمترى دستش گرفته و شادمانه به عكّاسى كه ازش عكس مى‌گيرد، مى‌خندد.
از پالتوى كلفتش معلوم است هوا حسابى سرد است و روسرى گره دارش به ما مى‌گويد كه او مذهبى و احتمالاً يك هوادار سازمان مجاهدين است. مشخّص نيست او حالا كجاست و چه مى‌كند؟... ولى آن‌چه معلوم است اين است كه او شاد است و از آن‌چه روى نوار سلولوئيد ضبط كرده، راضى است.
بسيارى از فيلم‌هايى كه از آن روزها به جا مانده را همين فيلمبرداران آماتور ضبط كردند و به يادگار گذاشتند.
تو اين روزها كه تلويزيون همه‌اش فيلم‌هاى صدر انقلاب و تظاهرات را نشان مى‌دهد، يكى از دوستانم از من پرسيد: "اگه به اون روزا بر مى‌گشتى، مى‌رفتى تظاهرات؟!..."
مطمئن بود كه مثل بقيه اعلام برائت مى‌كنم و "غلط كردم" و از اين حرف‌ها...ولى من اين‌ها را نگفتم!
راستش فكر مى‌كنم اين انقلاب هيچ ربطى به من و هم سن و سال‌هاى من نداشت. جبر و قضايى بود بر ما افتاد و بعداً كه بزرگ‌تر شدم و نسبت خودم را با اين واقعه‌ى تاريخى سنجيدم، هيچ چيز به خاطر نياوردم جز تصويرهايى محو از مشتها و حنجره‌ها و فريادها و خشونتى كه موج برمى‌داشت و از روى لخته‌هاى خون شَتَک زده بر ديوارها مى‌گذشت و عكس جنازه‌هاى لت و پارى كه توى روزنامه‌ها بى‌شرمانه توى چشم‌هاى معصوم من فرو مى‌شد...
براى آن دوست خيلى حرف زدم؛ از اگرها و مگرها گفتم.
اگرهايى كه به انسداد سياسى پس از مرداد ٣٢ انجاميد و نارضايتى‌هاى طبقه‌ متوسّط پس از انقلاب شاه و مردم.
تورّم خواسته‌هايى كه به #انقلاب همين مردم عليه #شاه ختم شد، اگر شاه اصلاحات سياسى را زودتر و آرام‌تر شروع مى‌كرد ، مگر باز كردن اين درب‌ها به انفجار ختم نمى‌شد. اگر بيمار و افسرده نبود، اگر قدرت تصميم‌گيرى داشت... اگر همه‌ راه‌ها را به خودش ختم نمى‌كرد...و اين‌كه معادله‌هاى قدرت را خيلى‌ها صورت‌بندى كرده‌اند...
#هگل نوشته بود: تاريخ قربانگاه اراده‌هاى فردى است.
امروز زياد هگلى نيستم.
مى‌گويند آدم‌ها محصول شرايط تاريخى هستند كه در آن زندگى مى‌كنند. ولى تاريخ فقط براى زندگى كردن نيست. تاريخ را بايد خواند. زندگى كردن براى آدم‌هايى‌ست كه نخوانده عمل مى‌كنند. ولى وقتى بخوانى، براى عمل كردن در زندگیت، فكر هم مى‌كنى.
تاريخ چيزى جز وقايع اتّفاقيّه نيست. مى‌گويند اين واقعه‌ها فارغ از اراده‌ اشخاص اتّفاق مى‌افتند، چون برآيند زور نيروهاى اجتماعى اتّفاق‌ها را به وجود مى‌آورند. ولى آگاهى‌هاى تاريخى، كمک مى‌كنند تا عمل‌ها مبتكرانه و تغييرات، بدون خشونت باشند...
خيلى چيزها گفتم كه حالا يادم نيست...
و اين‌كه يادم رفت بهش بگويم؛ انقلاب‌ها تاريخ خود را در لحن حماسه مى‌پيچند و مدام بازتعريف مى‌كنند و من مطلقاً آدم حماسه گريزى هستم....اين‌كه فكر كنى امروزت را هم مثل ديروزِ پدرت دارى مى‌گذرانى خيلى چيزها را از ياد آدم مى‌برد...
حالا ابداً معلوم نيست آن خانمى كه اين عكس نشان مى دهد، كجاست؟ آيا از اين كه آن روزها در تظاهراتِ شاه‌شكن شركت مى‌كرد و شادمانه فيلم مى‌گرفت راضى است يا نه؟!... ولى بعد از چهل سال ميراث او براى كودک آن روزها باقى مانده است.
حالا روز انقلاب و سالگرد واقعه‌ایست كه انرژى‌هاى بسيارى را آزاد كرد. همان انرژى‌هايى كه عكس جنازه‌هاى سياه و تغيير شكل داده را روى صفحه‌ اوّل روزنامه‌ها نشانْد و غريوهاى شادى كه هر روز خون را توى چشم كودک معصومى فرو مى‌كرد كه من بودم!

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
‍ به بهانهٔ سالروز واقعهٔ ۱۷ شهریور

‍ اين يكى از مشهورترين عكس‌هایی‌ست که از واقعه‌ هفدهم شهریور برجا مانده است. احتمالاً در آن گیرودار که خیابان‌های اطراف میدان ژاله به محشر کبری تبدیل شده بود، عکّاسی امکان‌پذیر نبوده است.
بنابراین تصویرهای زیادی از این مهمّ‌ترین اتّفاق پیش از سقوط‌ رژیم شاه وجود ندارد.
در پیش‌زمینه‌ عکس، سربازهایی را می‌بینیم که تفنگ‌ها‌یشان را رو به جمعیّت نشانه رفته‌اند. ارتشی‌هایی با لباس کامل نبرد و مجهّز به کلاه‌خود و سرنیزه... یگانی که اصولاً برای سرکوب شورش‌های شهری طرّاحی و سازمان‌دهی نباید بشوند.
در میانه‌ کادر توده‌ انبوهی از بدن‌هایی دیده می‌شود که از فشار گلوله‌ها درهم لولیده‌اند و بی‌شکل و درهم به نظر می‌رسند. پیداست از کشته، پشته ساخته‌اند و پیداست کسانی از این توده‌ درهم یا به زیر کشته‌ها خزیده‌اند یا خود را از زیر آن‌ها دارند بیرون می‌کشند؛ هرچند راه فرار ندارند، چون در پس‌زمینه‌ کادر سربازهای دیگری آماده به شلّیک ایستاده‌اند؛ تظاهرکنندگان محاصره شده‌اند ، ولی چیزی‌که عجیب است این‌که چه‌طور امکان دارد سربازها بدون تیراندازی از یک ارتفاع به جمعیّت، هم‌قطاران خود را هدف قرار ندهند؟!... البتّه به احتمال زیاد آن‌ها ابتدا این توده را به وجود آورده‌اند و بعد آن‌‌را دور زده‌اند.
گفته شده که خبرنگاران وقتی سر رسیدند که میدان کم و بیش از آثار قتل عام مردم پاک شده بود.
بعد از گذشت چهاردهه آدم‌های زیادی را هم پیدا نمی‌کنید که میدان ژاله را در آن سحرگاهِ پرتهدید و ناباور به چشم دیده باشند.
من ده سال پیش اتّفاقاً یکی از بازماندگان میدان ژاله را ملاقات کردم. او پیرمردی‌ست که حالا ساکن آمریکا است. تعریف می‌کرد که تا ده دقیقه بعد از پایان غرّش‌های گلوله در خیابان‌ها جرأت بیرون آمدن از جوی آب خیابان را نداشته است.
ولی فقط همین!.. روایت‌ها آ‌ن‌قدر متضاد و پر از نقیض‌گویی است که بیرون کشیدن واقعیّتی که فقط چند دقیقه طول کشیده را عملاً غیرممکن می‌کند و روایت‌ها هم‌دیگر را از سکّه می اندازند؛ مانند ادّعای عجیب «شجاع‌الدّین شفا» که تیراندازان را فلسطینی می‌دانست!
افسانه‌های زیادی هم از تعداد کشته‌ها دهان به دهان گشت و بر شدّت تأثير داستان بر اذهان مردم افزود و خشم معترض‌ها را تیزتر کرد؛ گذشت زمان ثابت کرد که آمار رسمی‌ای که همان موقع منتشر شد، به واقعیّت نزدیک‌تر بوده است، نه تعداد حیرت آور بیش از چهارهزار نفری که #میشل_فوکو با بدجنسی به روزنامه‌ ایتالیایی‌اش گزارش داد و باعث شد تا افکار عمومی غرب ، علیه رژیم تحریک شود، هرچند در یک تظاهرات چه یک نفر کشته شود و چه هزاران نفر؛ جنایت نام دیگری ندارد!
بعداً این روز را "جمعه‌ خونین" یا "جمعه‌ سیاه" لقب دادند. روزی که در تاریخ معاصر بر سر آن اتّفاق نظرهایی هم وجود دارد. این که بعد از فاجعه‌ #سینما_رکس_آبادان، دوّمین و شاید مهمّ‌ترین ضربه به حکومتی بود که تزلزل و گیجی در ارکان تصمیم‌گیرش، امکان تداوم حیاتش را به مخاطره انداخته بود و به تندروترین مخالف‌هایش امکان جنب و جوشی می‌داد که ماشین حکومت را از قلّه به پائین بیاندازند.
بعد این‌که هفدهم شهریور سال ۵۷ را نقطه‌ پایانی روش‌های مصالحه و مذاکره با رهبران معترض دانسته‌اند که این ادّعا ‌هم مجالی برای تردید فراهم می‌کند، چرا که به فرض اگر این واقعه هم اتّفاق نمی‌افتاد، آیا هواداران آیت‌الله #خمینی و دیگر گروه‌های فعّال مخالف حکومت، فرصتی دیگر برای رویارویی به‌وجود نمی‌آوردند؟!...
شاید با مطالعه‌ تاریخ‌های معدود نوشته شده درباره‌ روزشمار منتهی به انقلاب ۵۷، برخی این‌طور استنباط کنند که مرکز قدرت می‌خواسته است از تظاهرکنندگان زهر چشم بگیرد، ولی بیش‌تر به نظر می‌رسد که هم در حکومت نظامی در دولت آشتی ملّی #شریف‌امامی و هم در دستور تیراندازی در آن صبح خونین نوعی دست‌پاچگی و بی تدبیری وجود داشته است.
#شاه در ماه‌های منتهی به سقوط، نه توان معامله داشت و نه برای قدرتش می‌توانست دست به قمار بزند.
از بازیگران اصلی جمعه‌ خونین «ارتشبد غلامعلی #اویسی» بود که در آن زمان فرماندار نظامی تهران بود. او چند سال بعد در پاریس ترور شد. گفته شده #عماد_مغنیه در قتل او دست داشت...
...و شیخ #یحیی_نوری که تجمّع و اعتراض به دعوت او انجام شد و بعد از این واقعه بازداشت و مدّتی زندانی شد. او در سال ۱۳۸۶ به مرگ طبیعی درگذشت.

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
"آدم مخالف نظام بی‌تربیت!... برو گم‌شو!"

این یک عکس نیست؛ فریمی بریده‌ از یک واقعه است که روایت بی‌‌فاصله‌ای از خراش روح‌ را نشان‌مان می‌دهد.
این بار چیزی به جز همان فیلمی که از رئیس جمهور تکثیر شد و مایه‌ تفریح و لبخند مردمی که گوشی از دست‌شان نمی‌افتد: "زخم روی نمک مردم نپاشید!..."
حالا این زخم باز با کارد آخته‌ و به زهر آلوده‌ یک مقام دولتی عمیق‌تر می‌شکافد. زخمی که مال همه‌‌ ماست.
پیرمرد دار و ندارش شاید خانه‌ای ساده بوده در روستایی با زمین ارزان قیمت، با چند رأس دام یا شاید مغازه‌ای کوچک و کهنه داشته یا دوچرخه‌سازی فقیر بوده و شاید هم همه چیز داشته و حالا هیچ ندارد جز دستی خالی و مشتی سؤال از مرد کت و شلوارپوش که همه چیز از همه چیز دارد و مهم‌تر از هر چیز قدرت...
همان قدرتی که او را به دادن پاسخی قوی‌دل می‌کند که از او تندیسی بایسته از نخوت می‌سازد. تندیسی که نه این پیرمرد و نه بسیاری از مصیبت کشیده‌های این چند روز دیگر هراسی از شکستن‌اش ندارند.
مرد کت و شلوار پوشیده هم حق دارد. از ابتدا مدیر بوده و یادش نداده‌اند که از مردم دلجویی کند. از وقتی خودش را شناخته دستور داده و در خوش‌خویی بسیار "بی‌تربیت" است.
تراز خبرهای بد آب و هوایی و ویرانی‌ای که در این چند سال در حوزه‌ مسئولیتش به وجود آمده ، آن‌قدر بوده که او را یک نمونه و نشانه از طریقه‌ مدیریت و اداره‌ کشور بدانیم.
بلاهای "غیر طبیعی" از بلاهای طبیعی خسارت‌بار ترند.
باید چیزی غیر طبیعی وجود داشته باشد تا طبیعت به خشم بیاید.
پیرمرد حالا یا مجبور است مهاجرت کند و یا خودش را بکشد. حالا زخم‌ها روی نمک‌ها پاشیده شده‌اند.
هر روز وقایع زیادی رخ می‌دهند و دوربین‌ها و مردم گوشی به‌دست همه‌جا نیستند تا آن‌ها را ثبت کنند و این فقط یک عکس است؛ فریمی بریده شده از فیلمی که تا ابد پیش می‌رود و روح ما را می‌خراشد....

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
شمال بودم.
رفته بودم تا انرژی‌های بد انباشته شده‌ یک سال بد دیگر را تخلیه کنم و نشد. می‌دانم خیلی‌ها هم مثل من بودند و نتوانستند.
به‌جز خبر خطّه‌های فاجعه زده و دیدن تصاویر حیرت آور از مردم پا در گل و ماشین‌های روی هم ریخته ، این‌که کاری از دستم بر نیامد، دهان زنگ‌زده‌ام را تلخ‌تر کرد.
اخبار رسمی را که دنبال می‌کنی همه چیز آرام است و انگار نه که‌ بحران پشت بحران زائیده شده است.
ستادهای امداد به سرانگشت معجزه به همه‌‌ی آب‌ها فرمان توقف داده‌اند و کمک‌های مردمی فقط از‌ مجراهایی که تعیین کرده‌اند....
اگر اعتماد را از مردم گرفته‌اند کاش لااقل دست انجمن‌های حقوقی خیریه بازتر می‌بود. آنها در یاری دادن توانا هستند ، انگیزه‌اش را هم دارند.
اقلیم شناس‌ها می‌گویند سیلاب‌های بهاری طبیعی‌اند؛ آن‌چه غیر طبیعی‌ست خاک پیری‌ست که تا توانسته‌اند رُس‌اش را کشیده‌اند و با سوءاستفاده ناتوانش کرده‌اند و مصداق یک ضرب‌المثل مهجور:
"تازه سر بزرگ زیر لحاف است!"
بعد از این خشکسالی خواهیم دید...
مازندران مانند سال‌های پیش شلوغ نبود و معلوم بود حال نوروز خوب نیست.

جاده‌ها روان بودند. حدس زدم نه به‌خاطر راهداری و کار خوب پلیس...طبقه‌ متوسط دیگر نمی‌تواند از مواهب شهروند متوسط بودن استفاده کند؛ همان وضعیتی که بیشتر حاکمان آن‌را دوست دارند:
"عزای عمومی، عروسی‌ست!"
کسانی‌که حاصل چند ماه تلاش‌شان را پس دست می‌انداختند تا ویلایی اجاره کنند دیگر نمی‌توانند.
شمال همان شمال بود ، بدون یک وجب ساحل آزاد ، با جنگل‌های تیغ خورده، زخمی و تُنُک.
جنگل‌های باستانی هیرکانی با گونه‌های درختی نایاب و منحصر به فردی که در جوار تباهی سوداگران با نفوذ طبیعت فروش ، طعم احتضار را می‌چشند؛ اضمحلالی که بی‌‌هزینه نیست. طبیعت انتقام خودش را می‌گیرد. گیریم این وسط استاندار عزل شده کم‌ترین هزینه را بپردازد.
روی بنرهای جاده‌ای، محمدرضا #شریفی‌نیا ، #گلزار و #امین_حیایی حکمفرمایی می‌کردند برای تبلیغ مراکز تجاری. کنسرت هوروش بند و مسیح و آرش و چندتای دیگر: پیامبران شادی در زمانه‌ای تاریک...
اولش کنسرت‌ها را لغو کردند به احترام بلادیده‌های استان مجاور و بعد که خبر از دهن افتاد، دوباره بلیت فروختند.
از نور تا محمودآباد تا نوشهر و چالوس، از متل قو تا عباس آباد بگیر بگاز تا رامسر ؛ نارنجستان، پلاژها و ساحل‌های اختصاصی، کافی‌شاپ‌ها، پالادیوم، برج دوقلو، نانادو، کاسپین ، هالیدی، سالن ارکیده، جین وست ، خانه و کاشانه، ایران کتان...
جوان‌هایی که نشانه های یک عصر را در کنار یا در بغل دارند؛ زنان پلنگ‌پوش قلیان بر لب!... همان‌ها که با آهنگ ساسی لب می‌زنند: "آقای ما جنتلمنه! جنتلمنه! جنتلمنه!...."
و ماشین‌های خاص.... دیگر کنار رستوران‌ها از محصولات سایپا و ایران خودرو کمتر خبری هست و این شاید مهم‌ترین خبر نباشد. مهم‌تر از سیل‌زدگی، بلازدگی و حتی ملخ‌زدگی...
بسیاری از ایرانی‌ها فقیر‌ند ، امّا نجیب‌اند و دست تهی را مشت می‌کنند تا مغرور بمانند. ولی تبعیض را برنمی‌تابند و آن‌را بغض می‌کنند تا به‌زمانش بشکنند. ایرانی‌ها از یادشان نمی‌رود که چه کسانی دست‌شان را تنگ کردند و روز‌ تنگدستی بدتر از روز بلاست. آن‌ها می‌خواهند به شرافت و حرمت انسانی‌شان باقی بمانند.
می‌دانم بسیاری حتی در خانه‌شان هم به‌زور غذایی فراهم می‌کنند. در چنین موقعیتی چه جایی برای شاعری و صدای آب و لذت تماشای قوس و قزح بعد از باران، یا حتی قدم زدن زیر باران که حالا به هندی‌بازی بیش‌تر شبیه شده است.

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان
@Oldkingofebrighestan
بزرگراه همّت را که به‌سمت غرب برانید، بیمارستان "تریتا" و "رزمال" را که رد کردید، نگاهی به‌سمت چپ خود بیاندازید. اگر هوا غبارآلود نباشد، ساختمان فوق عظیمی را خواهید دید که اگر وارد خروجی‌هایش بشوید شما را خواهد بلعید!
این‌جا "ایران مال" یا "بازار بزرگ تهران" است که با راه افتادن فازهای باقی‌مانده رسماً افتتاح خواهد شد؛ با کلّی تبلیغات پرسروصدا که اگر یک غریبه وارد آن شود شکّی نخواهد کرد که با یک اقتصاد شکوفا روبروست؛ هرچند نمونه‌های مشابه چنین پروژه‌هایی را پیش از این در "دبی"، "ابوظبی" یا قطر دیده باشد.
با این‌حال #ایران‌مال نه نقشه‌ی زیبا و هنرمندانه‌ای دارد و نه معماری ظریف و ماندگاری که آن‌را به یک نماد فرهنگی شهری تبدیل کند و بیش‌تر شما را به‌درون ذهن سوداگرانه‌ی یک اقتصاد رانتی-نفتی هدایت می‌کند که نه صاحب حقوقی‌اش معلوم است کیست و نه سرمایه‌گذارانش...واردش که بشوید می‌فهمید که دست‌و‌دلبازانه و بی‌حساب خرجش کرده‌اند.
یک طرح بلندپروازانه که کلنگ آن از سال ۸۹ خورده و شکی نیست که لااقل ده‌ها میلیون دلار هزینه‌ ساختش کرده‌اند و ده‌ها برابرش را درخواهند آورد.
این‌جا عملاً یک شهر مسقّف چند طبقه‌ چندین هکتاری‌ست که برای طی کردن طول و عرض آن، باید جوان و نیرومند باشید؛ کریدورهای غول‌آسایی که ابعاد هیولایی‌شان برای انسان ایرانی اکنون، مفهوم زمان را مخدوش می‌کند...
این‌جا زمان حال تعلیق می‌شود، همان زمانی‌که بیرون از این مکان نامأنوس به ناشکیباترین شکل و خشن‌ترین صورتی که می‌شود تصوّر کرد، انسان‌های اکنون را با چرخ بهای بی‌مهار اقلام و کاهش قدرت خرید ، به قربانگاه بیماری‌های روانی می‌کشانَد.
فروشگاه‌های این‌جا همه مارک‌‌دار و برند هستند و هر یک دست‌کم دویست تا سیصد متر مساحت‌شان است و از داخل‌شان صدای فِرِز، ارّه‌ آهن‌بری و چوب‌کاری می‌آید و دکورسازها سخت مشغول فعالیّت‌اند.
این‌جا باغ کتاب هم دارد. کتاب‌خانه‌ای بسیار بزرگ که دکوراسیون مجلّل چوب ماهاگونی‌اش، با آن پلّکان مرمر و پاگرد طبقه‌ فوقانی، رونوشتی از کتابخانه‌های قدیمی استخوان‌داری مانند کتاب‌خانه‌ دانشگاه‌های #آکسفورد یا #هاروارد است. هرچند مردم این‌جا بیش‌تر برای تماشا می‌آیند و عکس گرفتن و قطعاً جایی مطلوب برای یک محقّق آکادمیک نیست.
”لج در آور”ترین بخش ایران‌مال تالار فروش فرش بود؛ قالی‌هایی به‌غایت بزرگ و نفیس با رنگ‌های چشم‌نواز آویزان کرده بودند با تابلوی مشخصات و کد قیمت. شما می‌توانید قیمت را از مردانی آراسته بپرسید که نمایندگان این ثروت‌اند... قیمت‌ها از هفتصد میلیون تومان شروع می‌شود و تا سی و چهل میلیارد بالا می‌رود!
هدیه‌ای درخور برای کاخ‌های طبقه‌ نوپدید تا مازاد درآمدشان را خرج راه رفتن روی ابریشم و پرنیانی کنند که در هر متر مربّعش یک‌میلیون و سیصد هزار گره وجود دارد!
ایران کشور تناقض‌هاست. می‌توانی ببینی، ولی نمی‌توانی داشته باشی. گاهی هم نادیده، می‌توانی داشته باشی؛ بخت‌های بازی که مثل بختک روی بخت برگشته‌ها می‌افتند.
از این‌جا بیرون زدم. از آینه‌ ماشینم ایران‌مال را دیدم که دور می‌شد. سر اوّلین چهارراه ، حال و هوای عید بود؛ چند پسربچّه با لباس‌های ژندهٔ قرمز و سر و صورت ذغال مالیده پیام‌آور شادی دم عید بودند... این حاجی فیروزهای کوچک اصلاً خنده‌دار نبودند. ولی من خندیدم...

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan
خانمى كه در اين عكس ديده ‌مى‌شود، سرش را از سقف روباز يک ژيان بيرون آورده و يک دوربین هشت ميليمترى دستش گرفته و شادمانه به عكّاسى كه ازش عكس مى‌گيرد، مى‌خندد.
از پالتوى كلفتش معلوم است هوا حسابى سرد است و روسرى گره دارش به ما مى‌گويد كه او مذهبى و احتمالاً يك هوادار سازمان مجاهدين است. مشخّص نيست او حالا كجاست و چه مى‌كند؟... ولى آن‌چه معلوم است اين است كه او شاد است و از آن‌چه روى نوار سلولوئيد ضبط كرده، راضى است.
بسيارى از فيلم‌هايى كه از آن روزها به جا مانده را همين فيلمبرداران آماتور ضبط كردند و به يادگار گذاشتند.
تو اين روزها كه تلويزيون همه‌اش فيلم‌هاى صدر انقلاب و تظاهرات را نشان مى‌دهد، يكى از دوستانم از من پرسيد: "اگه به اون روزا بر مى‌گشتى، مى‌رفتى تظاهرات؟!..."
مطمئن بود كه مثل بقيه اعلام برائت مى‌كنم و "غلط كردم" و از اين حرف‌ها...ولى من اين‌ها را نگفتم!
راستش فكر مى‌كنم اين انقلاب هيچ ربطى به من و هم سن و سال‌هاى من نداشت. جبر و قضايى بود بر ما افتاد و بعداً كه بزرگ‌تر شدم و نسبت خودم را با اين واقعه‌ى تاريخى سنجيدم، هيچ چيز به خاطر نياوردم جز تصويرهايى محو از مشتها و حنجره‌ها و فريادها و خشونتى كه موج برمى‌داشت و از روى لخته‌هاى خون شَتَک زده بر ديوارها مى‌گذشت و عكس جنازه‌هاى لت و پارى كه توى روزنامه‌ها بى‌شرمانه توى چشم‌هاى معصوم من فرو مى‌شد...
براى آن دوست خيلى حرف زدم؛ از اگرها و مگرها گفتم.
اگرهايى كه به انسداد سياسى پس از مرداد ٣٢ انجاميد و نارضايتى‌هاى طبقه‌ متوسّط پس از انقلاب شاه و مردم.
تورّم خواسته‌هايى كه به #انقلاب همين مردم عليه #شاه ختم شد، اگر شاه اصلاحات سياسى را زودتر و آرام‌تر شروع مى‌كرد ، مگر باز كردن اين درب‌ها به انفجار ختم نمى‌شد. اگر بيمار و افسرده نبود، اگر قدرت تصميم‌گيرى داشت... اگر همه‌ راه‌ها را به خودش ختم نمى‌كرد...و اين‌كه معادله‌هاى قدرت را خيلى‌ها صورت‌بندى كرده‌اند...
#هگل نوشته بود: تاريخ قربانگاه اراده‌هاى فردى است.
امروز زياد هگلى نيستم.
مى‌گويند آدم‌ها محصول شرايط تاريخى هستند كه در آن زندگى مى‌كنند. ولى تاريخ فقط براى زندگى كردن نيست. تاريخ را بايد خواند. زندگى كردن براى آدم‌هايى‌ست كه نخوانده عمل مى‌كنند. ولى وقتى بخوانى، براى عمل كردن در زندگیت، فكر هم مى‌كنى.
تاريخ چيزى جز وقايع اتّفاقيّه نيست. مى‌گويند اين واقعه‌ها فارغ از اراده‌ اشخاص اتّفاق مى‌افتند، چون برآيند زور نيروهاى اجتماعى اتّفاق‌ها را به وجود مى‌آورند. ولى آگاهى‌هاى تاريخى، كمک مى‌كنند تا عمل‌ها مبتكرانه و تغييرات، بدون خشونت باشند...
خيلى چيزها گفتم كه حالا يادم نيست...
و اين‌كه يادم رفت بهش بگويم؛ انقلاب‌ها تاريخ خود را در لحن حماسه مى‌پيچند و مدام بازتعريف مى‌كنند و من مطلقاً آدم حماسه گريزى هستم....اين‌كه فكر كنى امروزت را هم مثل ديروزِ پدرت دارى مى‌گذرانى خيلى چيزها را از ياد آدم مى‌برد...
حالا ابداً معلوم نيست آن خانمى كه اين عكس نشان مى دهد، كجاست؟ آيا از اين كه آن روزها در تظاهراتِ شاه‌شكن شركت مى‌كرد و شادمانه فيلم مى‌گرفت راضى است يا نه؟!... ولى بعد از چهل سال ميراث او براى كودک آن روزها باقى مانده است.
حالا روز انقلاب و سالگرد واقعه‌ایست كه انرژى‌هاى بسيارى را آزاد كرد. همان انرژى‌هايى كه عكس جنازه‌هاى سياه و تغيير شكل داده را روى صفحه‌ اوّل روزنامه‌ها نشانْد و غريوهاى شادى كه هر روز خون را توى چشم كودک معصومى فرو مى‌كرد كه من بودم!

#آرمان_ریاحی
#شاه_فرتوت_ابریقستان را به دوستان خود هم معرفی کنید.
@oldkingofebrighestan