اگه بخوام براتون یکم بازش کنم تا بهتر متوجه بشید باید یه مثال بزنم...
مثلا طرحوارهی "رهاشدگی" رو در نظر بگیرید. این طرحواره این طور عمل میکنه که طرد شدن، تنها شدن و نه شنیدن شما رو بیقرار و عصبی میکنه!
کسی که طرحوارهی رها شدگی داره معمولا اجازه نمیده باهاش کات کنن و خودش روابطش رو تموم میکنه. حتی ممکنه شیفتهی کسی بشه که مدام ردش میکنه و پسش میزنه، برای بدست آوردنش از همهی خودش مایه میذاره صرفا چون توی ناخوداگاه میخواد به خودش ثابت کنه دوست داشتنیه... یا ممکنه وقتی کسی ردش میکنه بیشتر سمتش کشیده بشه و با رفتار ناخوداگاه و گاهی کاملا خوداگاه طرف مقابل رو جذب خودش کنه و حتی باهاش وارد رابطه هم بشه ولی بعد از یه مدت خیلی کوتاه کل جذابیت طرف براش از بین میره چون صرفا این پس ذهنش بوده که "من میخوام اونی باشم که رها میکنه نه اونی که رها میشه"
کسی که طرحوارهی رهاشدگی داره ممکنه با یه احساس خطر کوچیک یا مود بد پارتنرش یا اشخاص مهم زندگیش فکر کنه میخوان ازش فاصله بگیرن - حتی اگه مود بد اونها اصلا بخاطر این فرد نباشه - و خودش زودتر خودش رو عقب میکشه و دور میشه.
حالا کسی رو در نظر بگیرید که کنار طرحوارهی رهاشدگی طرحوارهی "وابستگی" هم داره. این فرد از ترس این که نکنه رهاش کنن میتونه کاملا به افراد مهم زندگیش و پارتنرش بچسبه و انقدر اورریکت داشته باشه و به جزئیات خیلی کوچیک و غیر ضروری اهمیت بده و مدام ترسِ از دست دادن اون فرد رو داشته باشه که ناخوداگاه خستهش کنه و اون فرد واقعا بخواد ازش فاصله بگیره!