کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

#هشت_مارس
Channel
News and Media
Business
Politics
Education
Persian
Logo of the Telegram channel کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
@komite_hPromote
1.05K
subscribers
17K
photos
7.07K
videos
6.22K
links
خبر ها و گزارش های كارگری ،تصاوير، كليپ و مطالب و نظرات خود را از اين طريق برای ما ارسال كنيد. @h_komitte
🚩🚩🚩

دریافتی🔻🔻🔻

از دریچه های تاریک مغزشان
شراره های آفتاب را
نشانه رفته اند
دختران خورشید را
مونا، رومینا
ریحانه، نگین
گلایه، گلبهار
و هزاران گُل دیگر را
به خون کشانده اند
بریده اند نفسِ آب را
در جویبار زندگی!
درد عظیمی
که به جانمان چنگ می زند
ققنوس در آتش است
که از میانِ خاکسترش
بال می گشاید
رویای رهایی زنان
و پیوند می دهد
با رشته های نامرئی امید
ما را به یکدگر 
تا علیه این ظلم سازمان یافته
به پاخیزیم !

نسیم یزدانی
#هشت_مارس_گرامی_باد


https://t.center/syndica_7tape

منبع: سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

🚩🚩🚩

هشت مارس، #روز_جهانی_زن فرخنده باد!

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
@komite_h
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from تجربه نوشتن
پای دار قالی می‌نشینیم
هیچ کس نام مان را نمی‌داند
کارگاه تاریک است
لبخند تو در چشمم نور می‌پاشد
مهم نیست خورشید این‌جا را نمی‌شناسد.

از انگشتان مان
هزار هزار
شکوفه زاده می‌شود
رنگ‌ها به هم آغوشی می‌رسند.
قالی قد می‌کشد
ما قد می‌کشیم
تو این جا با گل بوته های سرخ به بلوغ می‌رسی!

بهار است
دست پیچک از دیوار بالا می‌آید
باران را می‌بوسد
تاب می‌خورد
معلق خیره می‌ماند
تا تو را
ای زیبای ارزان نگاه کند.

بهار است
غریزه جولان می‌دهد
کارگاه تاریک است
تنهایی حاکم
دستان کارفرما گستاخ است
جیغ‌های تو در تار و پود ناعدالتی گم می‌شود
«این جا آدم‌های گران، آدم‌های ارزان را می‌بلعند»
روزهاست
در چشمانت خورشید به سیاه چاله رسیده است.

پای دار قالی می‌نشینیم
از انگشتانم
هزار هزار
شکوفه زاده می‌شود
هیچ کس نامم را نمی‌داند.
چرا نگفته بودی در آرزوی پیچک شدنی؟
تا به سقف بیاویزی
و تمام لبخندت را
از من
کارگاه
و گل‌های تا همیشه مرده بگیری!
#فرمیسک_حاجی_میرزایی

#زنان_قالی‌باف
#زنان_کارگر
#هشت_مارس
Forwarded from تجربه نوشتن
بخشی از نامه «رُزا لوکزامبورگ» به سونیا لیبکنخت

ببین به چه فکر می‌کردم: با خود می‌گفتم: چقدر عجیب است که من همواره خود را سرمست از نشاطی می‌بینم، که علتی ندارد. چه، در دخمه‌یی تاریک و روی تشکی به‌سختی سنگ لمیده‌ام؛ در زندان و در اطراف من سکوت مرگ حکمفرماست. گویی که در قبر آرمیده‌ام. بازتاب نور فانوسی که در طول شب جلوی در زندان می‌سوزد، روی سقف منعکس است، از دور گاه‌به‌گاه صدای قطاری به‌گوش می‌رسد و یا زیر پنجره‌ام صدای سرفه نگهبانی می‌آید که چند گامی به آرامی و سنگینی برمی‌دارد تا پایش به‌خواب نرود. زیر فشار چکمه‌های او شن‌ها چنان نومیدانه به‌صدا می‌آیند که انگار در دل شب تار و نمناک، ندای همه پریشانی‌ها و گره‌خوردگی‌های زندگی است که این‌چنین از درون برمی‌آید. در اینجا من به‌تنهایی آرمیده‌ام: در چین‌های تیره شب، در دلتنگی و اسارت. با این‌حال قلب‌ام از نشاط مبهمی در درون، در تپش است. نشاطی که آن‌چنان گویی در چمنی بر گل و زیر آفتابی رخشان در گردش‌ام.

من در تاریکی دخمه‌ام، به زندگی لبخند می‌زنم، گویی با من رازی‌است معجزه‌آسا. رازی که به یاری‌اش هر آنچه شریر و اندُهبار است به خوشی و روشنی بدل می‌گردد. راز این نشاط را به عبث می‌جویم و چیزی نمی‌یابم و در عجب می‌مانم و بس. اما گمان‌ می‌کنم که این راز جز خود زندگی نیست. تاریکی عمیق شب، اگر به دیده بصیرت بنگریم بسان مخمل نرم و زیباست. خش‌خش شن‌های نمناک به زیر گام‌های آرام و سنگین آن نگهبان، سرود زندگی است، برای کسی که گوش شنوا دارد. در چنین لحظاتی به‌شما می‌اندیشم و چقدر دل‌ام می‌خواهد این کلید جادو را به شما نیز منتقل کنم، تا بتوانید به هر موقعیت، آنچه را که در زندگی زیبا و نشاط‌آور است، دریابید، تا شما نیز جهان سحر را بشناسید و قدم را در زندگی آن‌چنان بردارید که انگار پای در چمن رنگارنگ نهاده‌اید. این تصوّر از من به‌دور که بخواهم در شما شادی‌های رویایی و زاهدوار برانگیزم؛ فقط خواستم نشاط درون پایان‌ناپذیر خود را به‌شما منتقل کرده باشم، تا خیال‌ام از جانب‌تان آسوده باشد و شما بتوانید پیچیده به بالاپوشی از ستارگان، از هرآنچه در زندگی پست و خاکسار و نگران‌بار است، بگذرید.
نیمه دسامبر ۱۹۱۷

رُزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت  در جریان انقلاب آلمان، در سال ۱۹۱۹ به دست گروه شبه نظامی «فرای کورپ» که از فاشیست‌های اولیه بودند و تحت دستور حزب سوسیال دموکرات آلمان به قتل رسیدند.
#روزا_لوکزامبورگ
#کارل_لیبکنشت
#هشت_مارس

https://t.me/tajrobeneveshtan/2790
Forwarded from تجربه نوشتن
#زنی_از_طبقه_کارگر

«هنگامی که شما از همه نعمت‌های زندگی استفاده می‌بَرید، کارگران در اعماق بدبختی دست و پا می‌زنند، استخوان‌هاشان از سوءتغذیه به هم می‌‌پیچد و سیلی‌کوز ریه‌هاشان را پاره‌پاره می‌کند؛ و حالا، سینیورها! شما تشریف آورده‌اید سر آنها را هم با تفنگ‌هایتان نشانه گرفته‌اید...ما کارگریم، برده نیستیم... آیا لحظه‌ای اندیشیده‌اید که کار معدن به چه چیزی شباهت دارد؟ آیا به عمق اندوه و بدبختی طبقه‌ی زحمتکش پی برده‌اید؟ نه سینیورها! تنها کاری که از دست شما بر می‌آید این است که مردم را بکشید...»/ به نقل از کتاب: «بگذار سخن بگویم»(ترجمه احمد شاملو و ع.پاشایی) که سرگذشت زندگی و مبارزات سیاسی دُمیتیلا است که در سال ۱۹۷۹، نوشته شده ‌‌‌‌‌و حاصل گفتگوهای خانم موئما ویئرز، روزنامه نگار با دُمیتیلاست. این گزارش، که دُمیتیلا آن را اوجِ کار خود می‌داند، فریاد مردمی است که رنج می‌برند چرا که مورد بهره‌کشی قرار گرفته‌اند.

🖌 دومیتیلا باریوس دوچونگارا - خلاصه نوشته‌ای از شهناز نیکوروان

دومیتیلا در سال ۱۹۳۷ در بزرگترین منطقه تولید قلع بولیوی متولد شد. او دختر و همسر یک معدنچی بود. در سن ۱۰ سالگی مادرش را از دست داد و پنج خواهر کوچکترش و سپس هفت فرزند خود را در شرایط محرومیت و فقر بزرگ کرد.او دبیر کل سندیکای زنان خانه دار بود. دومیتیلا سرکوب شد، اما هرگز دست از مبارزه نکشید و با زنان دیگر به این امید که ما این روزهای تلخ را تغییر می دهیم، معدنچیان خود را سازماندهی کردند.

در دهه ۱۹۶۰، دومیتیلا یک رهبر شگفت انگیز اتحادیه زنان معدنچی شد. سازماندهی خانواده‌های معدنچیان برای بهبود شرایط و خدمات و مبارزه علیه سرکوبگری دیکتاتوری ژنرال هوگو بارینتوس از جمله فعالیت های او بود. دولت رن بارینتوس ( ۱۹۶۶ - ۶۹) از اتحاد و مبارزه معدنچیان وحشت کرد و آنها را در شب سن جوان در حالی که جشن می گرفتند و می رقصیدند با هواپیما به رگبار گلوله بست. سربازان با بی رحمی، مردان، زنان و کودکان را به قتل رساندند. دومیتیلا دستگیر شد. او باردار بود و به دلیل شکنجه، کودکش فوت کرد. او از کشتار خشونت آمیز ۱۹۶۷ “سان جوآن” جان سالم به در برد، جایی که سربازان به روی معدنچیان و همسران و فرزندان شان آتش گشودند و شایعه کردند که معدنچیان با بخشی از چریک‌های جنگجوی چه گوارا در کوه‌های سانتا کروز در ارتباط هستند.

پس از آن قتل و عام، دومیتیلا  زندانی و شکنجه شد، زخم ها و جراحت های ناشی از این شکنجه ها تا پایان عمر مشکلات جسمی و بیماری های مزمنی را برای او ایجاد کرد. زمان ادامه یافت و دیکتاتور دیگری به نام هوگو بنزر (۱۹۷۱ - ۷۹) روی کار آمد. دومیتیلا در سال ۱۹۷۵ در مجمع بین المللی زنان در مکزیک شرکت کرد و صدای مبارزه معدنچیان زن و نماینده فعالان زن منتقد شد.

در سال ۱۹۷۸ دومیتیلا، همراه با چهار زن دیگر، به پایتخت رفت و اعتصاب غذا را آغاز کرد. اعتصاب غذایی که توسط دومیتیلا و چهار زن دیگر معدنچیان علیه دولت (دیکتاتوری که تحت حمایت ایالات متحده بود) آغاز شد. این اعتصاب توجه مردم سراسر کشور بولیوی را به خود جلب کرد و به یک حمله ملی علیه دولت دیکتاتور تبدیل شد. هزاران نفردر روز بیست وسوم به اعتصاب پیوستند. معترضان خواستار آزادی کارگران معدن زندانی وعفو برای رهبران اتحادیه های کارگری و احیای معادن و هم چنین انتخابات عمومی شدند. مبارزه و اعتراض هزاران نفر دیکتاتوری را مجبور به پذیرش درخواست‌های جنبش کرد. بعد از ۲۳ روز دولت به درخواست‌های معترضان تن داد. اما بی عدالتی ادامه یافت.

او سال‌ها در تبعید زندگی کرد و در سال ۱۹۸۲ به بولیوی بازگشت، درست قبل از بازسازی ساختار عظیم نئولیبرالی که به تعطیلی معدن‌های دولتی و اخراج ۳۰هزار معدنچی منتهی شد، معادنی که او سال‌های طولانی برای شکل دادن مبارزات کارگران آن سپری کرده بود. در سال‌های آخر عمر، او تمام هم وغم خود را برای توسعه یک مدرسه آموزشی سیار برای آموزشهای سیاسی به کارگران متمرکز کرد تا آگاهی سیاسی و تاریخی مردمی را به نسل‌های جدید در خانواده‌های معترضان و بومیان بولیوی ، مردمان تهی دست ساکن کوچبامبا منتقل شود. او درباره امیدش برای یک دنیای بهتر صحبت کرد. “مردم من قدرتم را به من داده اند آنها هرگز تسلیم نمی شوند”.

دومیتیلا سال ۲۰۱۲ و در سن ۷۴ سالگی در کوچابامبا در فقر ناشی از کاهش حقوق بازنشستگی و بدون بیمه درمانی درگذشت. در سال ۲۰۰۵، او برای جایزه صلح نوبل در فهرست “۱۰۰۰ زن برای صلح” نامزد شد. زندگی دومیتیلا تصدیق تاریخ غم انگیز بولیوی از همدستی استثمار، سرکوب، استعمار و مردسالاری و نمادی از قدرت مردم برای اعتراض و تغییر است.
#ادبیات_کارگری
#بگذار_سخن_بگویم
#دومیتیلا
#هشت_مارس

https://t.me/tajrobeneveshtan/2787
Forwarded from تجربه نوشتن
#یک_زن_سوسیالیست

رُزا سال ۱۸۷۱ چشم به جهان گشود. هانا آرنت، فیلسوف آلمانی در جایی گفته که:«رزا لوکزامبورگ عمرش وفا نکرد که ببیند چقدر حق با او بوده است.»

قتل رُزا و رفیق همرزمش«کارل لینکشت» در هفته‌ خونینی صورت گرفت که یکی از سیاه‌ترین روزهای آلمان پس از جنگ جهانی اول است. دولت سوسیال دمکرات آلمان برای سرکوب شورش‌ها با ارتش به توافق رسید و روز ۶ ژانویه ۱۹۱۹ شبه‌نظامیان دستور داشتند تا نیروهای انقلابی را سرکوب کنند. روز ۱۵ ژانویه ۱۹۱۹ سربازان رُزا را به هتلی بردند که مرکز فرماندهی بود. سربازی با ضربه قنداق تفنگ بر سر او می‌زند و یک ستوان نیز با اسلحه خود به شقیقه او شلیک می‌کند و جسد رُزا در کانالی در برلین انداخته می‌شود. پیش از او،کارل لیبکنشت نیز در همین شرایط به قتل می‌رسد. زندگی و مرگ این دو چهره انقلابی که هر دو در ۴۷ سالگی کشته شدند، در تاروپود حیات فکری و سیاسی سوسیالیسم جهانی در هم تنیده شده است.

بیش از صد سال پیش رُزا لوکزامبورگ اعلام کرد که در برابر بشریت دو گزینه وجود دارد: «سوسیالیسم؛ یا بربریت!» پاسخی که به نظر می‌رسد امروز نیز به قوت خود باقی است.
#رزا_لوکزامبورگ
#کارل_لیبکنشت
#هشت_مارس
Forwarded from تجربه نوشتن
#زنی_از_طبقه_کارگر

«مادر جونز» زنی از طبقه کارگر امریکا (١٩٣٠ـ ١٨٣٠)

دادستان ویرجینیای غرب ایالات متحده معتقد بود که «مادر جونز خطرناک ترین زن آمریکا» ست. «ماری هاریس جونز» مورد نفرت سرمایه‌داران بود و محبوب همه‌ی کارگرانی که تصادفی با او آشنا شده بودند و این‌ها تعدادشان چقدر زیاد بود.

ماما جونز در حقیقت، ننه شجاعت معدنچیان اعتصابی بود. یک بار لوله‌ی مسلسلی را که رو به اعتصابیون گرفته شده بود، چسبید و فریاد زد: «حضرت آقا! افراد طبقه من اند که به اعماق معدن فرو رفته‌اند و فلزی را که این ماسماسک ازش ساخته شده بیرون آورده‌اند. بنابراین، آن ماسماسک مال من است!» - و یک بار در پاسخ یکی از نمایندگان کنگره که محل اقامت او را پرسیده بود جواب داد: «من مقیم آمریکا هستم، گیرم نمی‌دانم کجایش. هر جا که برای رهائی از بهره‌کشی مبارزه‌ای درگیر باشد، خانه من آن جاست؛ یعنی گاه در واشنگتن، گاه در پنسیلوانا، گاه در آریزونا یا تگزاس یا مینه سوتا یا کلرادو. راستش خانه ی من چیزی مثل پاشنه کفشم است: با خودم این ور و آن ور می کشمش!»

آمریکائی که ماما جونز در شرح حال خودش توصیف می‌کند، آمریکای کارگران مهاجر، معدنچیان مورد استثمار، کودکان آنها وهمسران آنهاست. وحکایتی که نقل می‌کند، سرگذشت سرکوبی آنها، مقاومت آنها، پیروزی‌ها و شکست‌های آنهاست.

مادر جونز به رغم جُثه‌ی کوچکش و قیافه‌ی آرام یک مادر بزرگ، سخنران فوق‌العاده نیرومندی بود. وقتی سکویی می‌یافت و برای سخن گفتن با کارگران بر آن می‌ایستاد، وقار و هیبتش همه را فرا می‌گرفت. با بالا و پایین بردن صدایش طیفی از احساسات گوناگون را در کسانی که به او گوش می‌سپردند پدید می‌آورد. او می‌توانست مردم را به گریه بیندازد و پس از لحظه ای قهقه خنده شان را بلند کند. در حالی که از این طرف سکو تا آن طرف با خشم قدم می‌زد، نطق بلند بالای او علیه تبهکاری کارفرمایان بیان خشمی نیرومند بود. او ثروتمندان را تحقیر می‌کرد و به کارگران در آنِ واحد، هم نیرویشان را یادآوری می کرد و هم غیر انسانی بودن شرایط زندگی شان را. 

ماما جونز که به سال ۱۸۳۰ در ایرلند متولد شد و هنگام مهاجرت خانواده اش به امریکا پنج ساله بود، بعدها حرفه خیاطی را برگزید. وی که عمری صد ساله را پشت سر نهاد، به مدت نیم قرن تمام از ۱۸۷۱ تا ۱۹۲۱، سراسر آمریکا را پای پیاده یا در ارابه و قطار طی کرد و مدام در هر نقطه ای که حضورش واجب شمرده می شد حضور داشت: آنجا که می بایست ضمیر طبقه رنجبر را از خواب بیدار کرد، آنجا که مبارزات کارگری برای وصول به حق هشت ساعت کار در روز و شناخت حقوق سندیکائی در جریان بود.

زندگی شخصی او با حوادث فاجعه باری رقم خورده است. فرزندان و شوهرش همگی در بیماری واگیردار تب زرد که در ١٨٦٧ ممفیس را فراگرفت از دست رفتند. بعدها خودش چنین نوشت:
«قربانیان، قبل از هر کس دیگر، کارگران بودند. ثروتمندان می توانستند شهر را ترک کنند. مدرسه‌ها و کلیساها بسته بود. ورود به خانه‌ی بیمار بدون اجازه‌ی خاص ممنوع بود. فقرا نمی توانستند خرج پرستار بپردازند. روبروی خانه‌ی ما ده نفر از این بیماری همه گیر مردند. تمام اطراف ما را مرده فراگرفته بود. جسدها را بدون مراسم، شب ها دفن می کردیم. دائم فریاد شیون و گریه می شنیدیم. چهار فرزند خردسالم هریک پس از دیگری مریض شدند و مردند. تن ظریفشان را قبل از دفن، با دست های خودم شستم. شوهرم نیز تب کرد و مرد. خانواده‌های دیگر هم مثل خانواده‌ی ما به همین نحو، سخت مصیبت دیدند. چه روز و چه شب صدای قرچ قرچ گاری های نعش کشی را می شنیدم!»

از سال ١٩٠۴ مادر جونز به عنوان مسؤول سازمان دهی در حزب سوسیالیست آمریکا فعالیت می کرد و سپس در ١٩١١ به سندیکای معدنکاران ایالات متحدهء آمریکا بازگشت. در ٢١ سپتامبر ١٩١٢ در جریان اعتصاب کارگری، تظاهرات فرزندان معدنچیان را در خیابان های چارلستون رهبری کرد. پنج ماه بعد، در جریان یک تظاهرات دیگر در حالی که ٨٢ سال از عمرش می گذشت بازداشت شد. او را به «توطئه‌ی قتل» متهم کردند و به ٢٠ سال حبس جنائی محکوم گردید. در ماه مه ١٩١٣ در پی انتخاب یک فرماندار جدید آزاد شد. مادر جونز تا پایان عمر در ١٩٣٠ یعنی تا صد سالگی با جنبش کارگری در ارتباط بود و می گفت: «اگر می خواهید برای آرامش روح اموات دعا کنید، بکنید، اما به خصوص به خاطر زنده ها مبارزه کنید!»او در گورستان سندیکای معدنچیان در «مونت او لیو» (کوه زیتون) نزدیک شهر سن لویی در ایالت ایلی نویز به خاک سپرده شد.

گوشه هایی از زندگی ماما جونز در کتاب «مادر جونز زنی از طبقه کارگر‌امریکا» توسط ع. پاشائی - رسولی به فارسی ترجمه شده است. شرح حال ماما جونز، درسی شگفت‌انگیز از تاریخ و در همان حال سرچشمه‌یی فیاض برای افکار عملی است.
#مادر_جونز
#هشت_مارس

https://t.me/tajrobeneveshtan/2784
Forwarded from تجربه نوشتن
#یک_زن_مبارز

مرضیه احمدی اسکویی (تولد: اسکو؛ سال ۱۳۲۴ - جان باختن: سال ۱۳۵۴؛ درگیری مسلحانه با مامورین ساواک در تهران)

مرضيه اسكویی از استعداد نويسندگی و شاعری برخوردار بود و در کنار شغل معلمی، در آثار خود، شرایط کار و زندگی فلاکت بار فرودستان را بيان می کرد و به تصویر می‌کشید.

از مرضیه اسکویی نقل شده که گفته:
«من نمی خواهم با نويسندگی زندگی كنم، بلكه می خواهم قصه هايم را با زندگی ام بنويسم!»
#مرضیه_اسکویی
#هشت_مارس
Forwarded from تجربه نوشتن
#زنی_از_طبقه_کارگر

❇️ مینا فاسهاوور زنی از طبقه کارگر آلمان

«مینا فاسهاوور» در دهم اکتبر ۱۸۷۵ در دهکده ی «بکندرف» به دنیا آمد. سه ساله بود که پدر مرد و چون خانواده منبع درآمدی نداشت همه مجبور به کار شدند: «از کودکی مجبور به کار شدم و در تمام دوران زندگیم برای گذران مخارج زندگی باید کار می کردم.»

به همین دلیل توجه او به عامل فقر و فاقه توده های کارگر جلب شد و در جنبش کارگری غیرقانونی شرکت کرد. یکی از خواسته ها مهم او برابری سیاسی زنان و مردان بود. ۱۸ ساله بود که از ده به برانشوایک آمد و مشغول به کار شد. خواندن و نوشتن را در بزرگسالی یاد گرفت و به خواندن نوشته های سوسیالیستی پرداخت. با همسرش «گئورگ فاسهاوور» آشنا شد و باهم به فعالیت ادامه دادند. مینا کوشش هایش را روی حقوق زنان جوان کارگر و خواست برابری زنان متمرکز کرد.

روزنامه های بورژوایی او را زن احمق که خواندن و نوشتن نمی داند می خواندند که به زبان آلمانی هم مسلط نیست و خانه به خانه می رود و رخت مردم را می شوید. در سال ۱۹۰۳ به حزب سوسیال دموکرات آلمان پیوست. با کوشش های او و سایرین ممنوعیت فعالیت سیاسی زنان در سال ۱۹۰۸ لغو شد. وی به دلیل شرایط سختی که در کودکی داشت، به حمایت از کودکان کار و آموزش نوجوانان توجه می کرد. به همین سبب وقتی  سازمان جوانان حزب در سال ۱۹۰۷ تشکیل شد، با کوشش او یک سال بعد به انجمن آموزش کارگران جوان زن و مرد تغییر نام داد. در سال ۱۹۰۸ به عنوان نماینده زنان «برانشوایک» همراه با یک نفر دیگر در کنفرانس زنان سوسیالیست در نورنبرگ شرکت کرد. در این کنفرانس با توجه به وضعیت اسف بار کودکان طبقه کارگر به ویژه زنان کارگر دو ماده در رابطه با ایجاد مهدکودک و کودکستان همراه با تغدیه و مراقبت های بهداشتی و تربیتی تصویب کرد و در سال ۱۹۱۳ زمانی که کمیسیون محافظت از کودکان تشکیل شد مینا یکی از فعالین آن بود.

پیش از شروع جنگ جهانی اول به عنوان نماینده زنان فعالیتش را معطوف به حق رای زنان کرد. با شروع جنگ جهانی اول زمانی که قیمت های مواد غذایی بدون افزایشی در دستمزدهای کارگران بالا رفت وی که سیاست ها حزب و اتحادیه های کارگری را در این رابطه قبول نداشت، رادیکال تر شد و به نظرات ضد جنگ «روزا لوکزامبورگ» و «کارل کیبکنشت» نزدیک تر شد. در سال ۱۹۱۵ با انترناسیونال در تماس قرار گرفت و وقتی در یک گردهمایی اعتراضی مخالفت با تامین مالی جنگ توسط پارلمان و موافقت حزب سوسال دموکرات با آن، شرکت کرد توسط حزب از خدمات ملی زنان کنار گذاشته شد. در اول ژانویه ۱۹۱۶ در برانشوایک به گروه «اسپارتاکوس» پیوست و در اعتصابات ماه اوت ۱۹۱۷ فعالانه شرکت کرد. در این زمان خواست جنبش ضد جنگ عبارت بود از: صلح، پایان دادن به نظامی کردن کارخانه ها، آزادی همه ی زندانیان سیاسی و دموکراتیزه کردن دولت. کارگران با عمل خود در مقابل سیاست های اتحادیه که مخالف اعتراض کارگران بودند ایستادند. در اواخر جنگ اول وقتی کارگران در شهرهای مختلف به ویژه در برلین با تشکیل شوراها دست به اعتصاب های عظیم زدند و چرخ تولید را خواباندند و به همراه سربازان برای ایجاد حکومت شوراها دست به عمل زدند، مینا نیز فعالانه در انقلاب نوامبر در برانشوایک شرکت کرد.

با اعلام جمهوری در آلمان و کناره گیری «ویلهلم دوم»، از طرف شورای کارگران و سربازان، «جمهوری شوراهای برانشوایک» اعلام شد. «آگوست مرگز» به ریاست جمهوری و «مینا فاسهاوور» به عنوان وزیر آموزش حکومت شوراها برگزیده شد.
او اولین زنی بود که در آلمان به وزارت رسید.

اما شرکت او در شوراها سبب اخراج او از حزب سوسیال دموکرات گردید. او به عنوان وزیر، دست به تغییراتی در سیستم آموزش زد: در ۲۲ نوامبر ۱۹۱۸، بازرسی کلیساها در امر آموزش را لغو کرد و مدارس را از زیر پوشش کنترل مذهبی بیرون آورد و رفرم های سوسیالیستی را آغاز کرد که شامل حذف تاریخ عظمت شاهان از دروس مدارس و جایگزین کردن تاریخ فرهنگ به جای تاریخ جنگ ها در درس تاریخ، از آن جمله است.
حکومت شوراهای «برانشوایک» در ۲۲ فوریه ۱۹۱۹ با سرکوب جنبش کارگری ملغی شد.

مینا فاسهاوور در فاصله بین ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ عضو حزب کمونیست کارگری آلمان و هم چنین عضو اتحادیه ی آزاد آلمان بود. در فاصله ی سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۴ چندین بار دستگیر شد و به خاطر مخالفت با خلع سلاح مردم، زندانی شد. نام او در یک رشته از انفجارها نیز آورده شده است. در دوران حکومت فاشیسم هیتلری در آلمان او عضو اتحادیه شوراها بود که یک گروه مقاومت بود. در اکتبر سال ۱۹۳۵ به عنوان خیانت به کشور محکوم شد و مدت یک سال او را در اردوگاه مرگ و کاراجباری زندانی کردند. در ۲۸ جولای ۱۹۴۹ با سکته مغزی درگذشت. شعار او در مبارزاتش «صلح، نان، آزادی» بود. او دو فرزند به دنیا آورد که اولی قفل ساز و دومی کارگر کارخانه شد.
#مینا_فاسهاوور
#روزا_لوکزامبورگ
#اسپارتاکوس
#هشت_مارس
🚩🚩🚩

مختصری در باره هشتم
مارس، #روز_جهانی_زن

🚩 در
#هشت_مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس‌دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دست‌مزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و ضرب و شتم زنان مواجه گردید.

🚩 سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، به مناسبت پنجاه‌مین سال‌گشت تظاهرات نیویورک در هشتم
مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.

🚩 در هشتم
مارس ۱۹۰۸ زنان کارگر در یک کارخانه نساجی در #نیویورک برای بهبود شرایط کار، دست به اعتراض زدند. اما سرمایه داران برای جلوگیری از گسترش اعتراض، آنها را در کارخانه محبوس کردند و بر اثر ایجاد آتش‌سوزی، نزدیک به ۱۲۹ تن از زنان کارگر جان خود را از دست دادند.

🚩 در سال ۱۹۱۰، «دومین کنفرانس زنان سوسیالیست» که
#کلارا_زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین «روز بین‌المللی زن» پرداخت. بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را به رسمیت شناخت.

🚩 سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین‌المللی زنان"، هشتم
مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در #آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، بسیاری از زنان در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را به شکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.

🚩 در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در
#پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.

🚩 در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین امنیت شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند. در تظاهرات هشتم
مارس ۱۹۶۹ زنان در دانشگاه برکلی در آمریکا گرد آمدند و علیه جنگ در #ویتنام تظاهرات کردند.


#اعدام_قتل_عمد_حکومتی
#نه_به_اعدام
#محسن_شکاری
#مجیدرضا_رهنورد
#محمدمهدی_کرمی
#محمد_حسینی

#مهسا_ژینا_امینی

با اتحاد و همبستگی سراسری است که فضای سرکوب شکسته خواهد شد.

مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد
#زن_زندگی_آزادی
#پیش_بسوی_ایجاد_تشکل_های_مستقل_کارگری
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#نان_کار_آزادی_پوشش_اختیاری
#زنده_باد_جنبش_نان_کار_آزادی
#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی

کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
@komite_h

https://t.me/komite_h/21836
Forwarded from تجربه نوشتن
#زنی_از_طبقه_کارگر

🌹ناتالی لومل، شخصیتی برجسته در کمون پاریس
کلودین ره

«ناتالی لومل»، این بانوی بزرگ، تاریخ کمون پاریس را ننوشته، بلکه آن را ساخته است. خاطراتش را به رشته تحریر در نیاورده، نامه‌ای ازاو بر جای نمانده است، هیچ چیز. فقط امضایش مثل دیگران در پائین اعلامیه‌های دیواری کمون با شعارهائی مثل: «ما کار می خواهیم و سودش را برای خود، نه استثمارگر می‌خواهیم و نه ارباب» دیده می‌شود. این چهره بزرگ، تمام زندگی اش را صرف دفاع از دنیای کار نمود.

ناتالی، در سال ۱۸۲۶ در شهر «برست» بدنیا آمد و پدر و مادرش نهایت فداکاری را بکار بردند تا فرزندشان از سطح آموزش خوبی برخوردار شود. وی درسال ۱۸۴۵ ازدواج کرد و دارای سه فرزند شد.

سپس ناتالی و شوهرش، در شهر «کمپر» به شغل کتابفروشی پرداختند. ده سال قبل از رویداد کمون، آنها عازم پاریس شده و ناتالی، در «محله بروتن‌ها» در مجاورت ایستگاه راه آهن «مون پَرناس» در یک کارگاه صحافی مشغول به کار شد. بنا به گزارشی از پلیس، ناتالی به علت: «پرداختن به سیاست، خواندن روزنامه‌های «ضاله» با صدای بلند، و آمد و رفت مداوم به کلوب ها»، توجه همگان را به خود جلب کرده بود.

ناتالی لومل عضو انجمن بین‌المللی کارگران، (انترناسیونال اول) بود. در سال ۱۸۶۵، سندیکای کارگران صحاف کار، که توسط اوژن وَرَلن(۱) و ناتالی لومل تأسیس شده بود، برابری دستمزد برای زنان و مردان را مطالبه و آن را بدست آورد.
اوژن وَرَلن، برپائی رستورانی مردمی و همگانی به نام لامَرمیت(۲) را پیشنهاد و ناتالی را برای مدیریت آن انتخاب کرد. این ایده با موفقیت مواجه شد.

ناتالی لومل، در دوران «کمون پاریس»، هّم خود را صرف سازماندهی زنان کرد. در ۱۱ آوریل ۱۸۷۱، وی همراه با «الیزابت دِ میتری یف»(۳) «اتحاد زنان برای دفاع از پاریس و پرستاری از زخمی ها» را تأسیس کردند. برنامه «اتحاد زنان» مطالبات متعدد دیگری را در برمی گرفت از جمله: برابری دستمزد بین مردان و زنان، حق کارکردن (سازماندهی کارگاه های مصادره شده) ، به رسمیت شناختن پیوند زناشوئی اختیاری، حق طلاق و غیره.

طی «هفته خونین»(۴)، ناتالی لومل با همیاری دیگر زنان در باریکاد میدان بلانش به مقاومت ادامه داد. وی در ۲۱ ژوئن ۱۸۷۱ دستگیر و به تبعید در یکی از دژهای نظامی محکوم شد. سرانجام ناتالی در ۲۸ ژوئن ۱۸۷۹ (هشت سال بعد)، از تبعید بازگشت. در ۸ نوامبر ۱۸۷۹، سرپرستی جشن بازسازی اطاق سندیکائی کارگران صحاف کار به وی محّول شد و در روزنامه «سازش ناپذیر» به مدیریت هانری رُشفور به شغل تا کردن روزنامه پرداخت.

هنگامی که بعلت «فرسودگی ناشی از زندگی مبارزاتی»، مجبور به ترک شغلش شد، هانری رُشفور مقرری ناچیزی برای او تعیین کرد. اما در آن ایام، چون هانری رُشفور به «بوُلانژیسم»(۵) پیوسته بود، در نتیحه ناتالی لومل از دریافت کمک مالی وی خودداری کرده و بدین سان در فقر و تهیدستی کاملی فرو رفت. نابینا، در سن ۹۰ سالگی، ناتالی لومل به خانه سالمندان «بیسِتر» منتقل و ۵ سال بعد در تاریخ ۸ مه ۱۹۲۱ درگذشت: در پنجاهمین سالگرد کمون پاریس در ماه مه.
#ناتالی_لومل

زیرنویس ها:

۱ - اوژن وَرلَن متولد ۱۸۳۹ انقلابی فرانسوی و کارگر صحاف کار چاپخانه و دبیر شاخه فرانسوی انجمن بین المللی کارگران (انترناسیونال اول). وی عضو کمیته مرکزی گارد ملی کمون پاریس و عضو کمیسیون مالی کمون پاریس بود. و در روز ۲۸ مه ۱۸۷۱ به دست ارتش ورسای به طرز فجیعی به قتل رسید.

۲ - رستوران عمومی برای کمک به کارگران و زحمتکشان با قیمت ارزان بود و هم چنین فرصتی فراهم کرد تا در این مکان به آموزش سیاسی بپردازند.

۳ - «الیزابت دِ میتری یف» متولد ۱۸۵۱ در شهر «وُلوُک» در روسیه، فمینیست روسی و عضو انترناسیونال اول بود که توسط مارکس در سن بیست سالگی به پاریس فرستاده شد تا در کمون پاریس شرکت کند. پس از هفته خونین به روسیه گریخت.

۴ - پاریس، توسط کمونارها در روز ۱۸ مارس ۱۸۷۱ تسخیر و اولین حکومت کارگری جهان که به کمون پاریس معروف است در آنجا برقرار شد. این حکومت در مجموع بیشتر از ۷۲ روز طول نکشید و طی هفته خونین از ۲۱ تا ۲۸ مه توسط «آدولف تی یر» رهبر حکومت ورسای و ارتش آن به خاک و خون کشیده شد. در هفته خونین، بیست و پنج تا سی هزار نفر از کمونارها و مردم پاریس در کوچه و خیابان قتل عام شده و چهل و پنج هزار نفر دستگیر و بسیاری از آنان تبعید یا اعدام شدند.

۵ - دکترین جنبش ناسیونالیستی و راست افراطی منتسب به ژنرال «ژرژ بوُلانژه» وزیر جنگ جمهوری سوم فرانسه بود.
#هشت_مارس

https://t.me/tajrobeneveshtan/2775
پیام اسماعیل بخشی :

هشت مارس روز اعتراض زنان علیه تبعیض و نابرابری ست و الا زن بودن یا مرد بودن تبریک ندارد.

" زنان معترض به تبعیض و نابرابری ، زنان مبارز راه آزادی " روزتان مبارک ✌️🌷

#هشت_مارس

https://t.center/khamahangy
از دریچه های تاریک مغزشان
شراره های آفتاب را
نشانه رفته اند
دختران خورشید را
مونا، رومینا
ریحانه، نگین
گلایه، گلبهار
و هزاران گُل دیگر را
به خون کشانده اند
بریده اند نفسِ آب را
در جویبار زندگی!
درد عظیمی
که به جانمان چنگ می زند
ققنوس در آتش است
که از میانِ خاکسترش
بال می گشاید
رویای رهایی زنان
و پیوند می دهد
با رشته های نامرئی امید
ما را به یکدگر
تا علیه این ظلم سازمان یافته
به پاخیزیم !

🖍نسیم یزدانی
#هشت_مارس_گرامی_باد
#زنده_باد_جنبش_نان_کار_آزادی
#همبستگی_علیه_فقر_خشونت_جنگ


https://t.center/khamahangy
برگزاری مراسم هشت مارس توسط زنان فعال و آزادیخواه در #مریوان

دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰

در آستانه هشت مارس روز جهانی زن و در ادامه تجمعات گسترده در شهرها و نقاط مختلف ایران از سوی زنان و مردان آزادی خواه و برابری طلب، این بار جمعی از زنان در شهر مریوان با تجمع و در دست داشتن پلاکاردهایی هشت مارس را گرامی داشته و همراهی خود را با جنبش زنان اعلام کردند.

#هشت_مارس #روز_جهانی_زن
#زنده_باد_جنبش_نان_کار_آزادی



https://t.center/khamahangy
امروز ۱۶ اسفند جمعی از فعالین زنان در رشت به مناسبت #هشت_مارس #روز_جهانی_زن در میدان شهرداری این شهر گردهم آمدند و با روشن کردن شمع و گذاشتن عکس های مونا حیدری و رومینا اشرفی دو تن از قربانیان زن کشی در ایران این روز را گرامی داشتند.

آنها در کنار عکس قربانیان #زن_کشی، شعارنوشته هایی در اعتراض به قوانین زن ستیز و حامی قتل ها قرار دادند.

مردم زیادی به این زنان پیوستند و با آنها به گفتگو پرداختند. فعالین زنان با مردم درباره این قتل ها و نبود قوانین حمایتی از زنان صحبت کردند.
پس ار حدود نیم ساعت زنان محل را ترک کردند اما شمع ها و گل ها و همچنین پلاکاردهای اعتراضی خود را در میدان اصلی شهر به جا گذاشتند.

#گرامی_باد_روز_جهانی_زن


https://t.center/khamahangy
در پرچم هشت مارس ۲۰۲۲ ، نام
"مرضیه طاهریان" نقش بسته است .

کارگر کارخانه نساجی که حجاب اجباری طناب دارش شد و جانش را گرفت ،
مرگ مرضیه طاهریان ، نشان میدهد که مناسبات حاکم زن را به انقیاد می کشانند تا چرخ های خون آلود سرمایه همچنان سود اندوزی کنند!

آزادی زن ،معیار آزادی جامعه است!

#زنان_کارگر_شدت_کار_مرگ_آفرین

#هشت_مارس_روز_جهانی_زن

https://t.center/khamahangy
More